تحلیلی بر شاخص های سنجش غفلت و کودک آزاری

تحلیلی بر شاخص های سنجش غفلت و کودک آزاری

تربیت کودکان و توجه به خصوصیات روحی و جسمی آنها هنوز در کشور ما مقام شایسته ای احراز نکرده است. درحالیکه به دلیل نقش کودکان در سازندگی آینده ی جوامع و آسیب پذیری آنان ، توجه به آنان میبایست در اولویت برنامه های ملی هر کشور قرار گیرد. خانواده به طور نسبی به عنوان یک واحد چند کارکردی شناخته می شود که مرکز ثبات وسلامت جامعه ی بشری است. تغییرات عظیم اجتماعی، خانواده ها را نیز دستخوش تغییر می کند، جایگاه برخی از مشکلات اجتماعی در خانواده است. اگرچه ریشه ی بسیاری از این مشکلات در خارج از خانواده و در مسائل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و جغرافیایی می باشد ولی مشکلاتی را در خانواده ایجاد می کند که تعداد بیشماری از کودکان و نوجوانان را تحت تأثیر قرار می دهد.

خانواده مانند سکه ایست که دو رو دارد، روی مثبت آن پناهگاهی است در مقابل دنیایی که هر کس را به خود وا می گذارد.مأوایی است که در آن محبت و امنیت و آرامش، حکمفرماست و از فرد در مقابل خواسته های سخت و پرفشار زندگی روزمره حفاظت و حمایت می کند. اعضای خانواده در هر شرایطی به یکدیگر عشق می ورزند، از یکدیگر مراقبت می کنند و یکدیگر را می پذیرند. در روی دیگر این سکه، تنش و ناسازگاری درون تمام خانواده هاست. ارتباط نزدیک افراد خانواده میتواند کشمکش ایجاد نماید. در برخی از خانواده ها تنش غیر قابل اجتنابی که در سیر زندگی روزمره ایجاد می شود، حل شده و در برخی دیگر، کشمکش به فرار یا خشونت منجر میشود.

ممکن است کشمکش در خانواده در نتیجه تفاوت در سن، جنس، نقش های متفاوت افراد خانواده، خلوت و خصوصی بودن خانواده و بالا بودن سطح تنش، ایجاد شود. در خانواده، استقلال، علایق و فعالیت ها ی مشخص هر فرد نیز مورد تهدید قرار می گیرد.در نهایت، خانواده تحت تاثیر فشارهای مختلفی است که آن را به سمت رفتار خشونت آمیز سوق میدهد، به خصوص خانواده های کم درآمد که بیشترین میزان خشونت را به خود اختصاص میدهند. در مسیر زندگی، خانواده در حالی که با مسئولیت های اساسی اجتماعی روبروست دچار حوادث فشار زای گوناگون می شود. در نتیجه ممکن است از خشونت نیز به عنوان یکی از سازو کارهای انطباق استفاده نماید و کودکان نیز آن را به عنوان یکی از شیوه های عملی بیاموزند.

بدرفتاری با کودکان، یکی از وجوه خشونت اجتماعی است که آرام به درون جامعه می خزد و ردپای آن در همه جنایت ها آشکار است. حدود بدرفتاری از محروم ساختن کودک از غذا، لباس، سرپناه و محبت پدری و مادری تا آزارهای جسمی و جنسی که آشکارا به صدمه دیدن و گاهی مرگ منجر می شود، گسترده است. بدرفتاری با کودکان از علل مهم برخی از اختلالات روانپزشکی است. اختلالات اضطرابی، تجزیه ای و سوماتوفورم، افسردگی، الکلیسم و اعتیاد به مواد مخدر، ناتوانایی ها و انحرافات جنسی، اختلالات شخصیت مرزی، انواع ترس، شب ادراری، اختلالات خواب و خوردن، اختلالات یادگیری و عقب ماندگی ذهنی و مشکلات اجتماعی مانند فحشا، بزهکاری، مشکلات زناشویی، بی خانمانی، خودکشی، رفتار ضد اجتماعی، خشونت و افراد کودک آزار در آینده و همچنین از علل بارز بیماری ها و صدمات جسمانی، معلولیت ها و مرگ کودکان است.(رحیمی موقر،1387)

علاوه بر این، بدرفتاری با کودک نشانه ی یک خانواده مختل است: مثلث پدر، مادر و کودک درگیر و پاتولوژیک است. فرد مرتکب، فرد آزار دیده، فرد شاهد و در واقع تمام افراد خانواده گروه هدف را تشکیل می دهند. بدرفتاری با کودکان، از شاخص های مهم پرخاشگری و خشونت در بزرگسالان است.كودك آزاری از جمله معضلات و آسيبهاي اجتماعي جدي است كه فراتر از برخوردهاي جسماني، جرمي پنهان محسوب ميشود كه بر روح و روان كودك تأثير بسيار مخرب و جبران ناپذيرگذاشته و شخصيت و اعتماد به نفس او را درهم ميشكند. مهرآرا(1388) بيان مي دارد كود ك آزاري هرگونه آسيب يا تهديد سلامت جسم و روان و سعادت و رفاه و بهزيستي كودك زير 18 سال به دست والدين يا مراقبين كودك است.

غفلت رایج ترین شکل از کودک آزاری است. همواره نیاز به توسعه و اندازه گیری ابعاد مختلف غفلت از کودکان در حوزه های مختلف رفاهی وجود داشته است. تعاریف متفاوتی از غفلت ارائه شده است و متأسفانه انسجامی در ارتباط با این تعاریف دیده نمی شود (برای مثال، گادین، 1993؛ وزارت بهداشت و خدمات انسانی ایالات متحده، 2001؛ پولانسکی، چالمرز، ویلیامز، باتنویزر، 1981؛ اشتراوس و کانتور، 2005).حذف نیازهای اساسی و اولیه ی کودک توسط مراقبین، مفهوم کلیدی در غفلت از کودکان محسوب می شود. تعاریف معمولا منفی بوده و به عواملی از قبیل شرایط اجتماعی، نگرش ها، عوامل خطر، ویژگی های فردی، تجارب خاص و عوامل زمینه ای یا پیامدهای غفلت اشاره دارند( فریزر و همکاران، 1999). تعریف غفلت بسیار دشوار است زیرا شیوه های پرورش کودک تا حدود زیادی وابسته به فرهنگ است و به همین دلیل به سختی می توان نبود عواملی مانند عشق و توجه را شناسایی کرد (دنیل و همکاران، 2011). اشتراوس و کانتور(2005) معتقدند که " رفتار غفلت آمیز رفتاری است که توسط مراقب یا والد کودک انجام می شود و به منزله ی ناکامی در انجام رفتاری است که توسط فرهنگ آن جامعه برای پاسخگویی به نیازهای مرتبط با رشد و نمو کودک و انجام وظایف مراقبت از کودک ضروری هستند." یک تعریف مفید، درک درستی را ازمفهوم غفلت و بی توجهی ارائه می دهد و در عین حال ابعاد و زیر مجموعه های رفتار غفلت آمیز مانند غفلت جسمی، نظارتی، اجتماعی و آموزشی را نیز مشخص می کند.

تحقیقات نشان می دهد که غفلت همراه با سایر اشکال آزار اتفاق می افتد (دنیل و همکاران، 2011؛ رس و همکاران، 2011). معمولا غفلت به زیر مجموعه های جسمی، آموزشی، نظارتی و روحی تقسیم شده که هر یک از این ها نیز دارای ابعاد متعددی هستند. آمارها در کشور انگلستان نشان میدهد که تا 31 مارس 2007، غفلت از کودکان علت 44درصد از مراجعات به مراکز رفاهی کودکان بوده است (وزارت بهداشت انگلستان، 2008). تحقیقات حاکی از آن است که در ایالات متحده از هر هزار کودک حداقل 13 نفر از آنها قربانی خشونت و بی توجهی می شوند (وزارت بهداشت و خدمات انسانی ایالات متحده، 2010). دو سوم این موارد مربوط به غفلت های جسمی و پزشکی می باشند. در عمل تفاوت قابل توجهی در سیستم های طبقه بندی انواع غفلت وجود دارد و غفلت به عنوان جدی ترین شکل از سوء رفتار نسبت به کودکان شناخته شده که در عین حال کمتر به آن پرداخته شده است( دابوویتز، 1999). امروزه اگرچه جامعه به دنبال آن است تا از مجرای قانون به حمایت از حقوق کودکان و پرهیز از آزار آنان بپردازد اما تکالیف انجام نشده ی بسیاری در این خصوص باقی مانده است. مجامع جهانی هنوز به اجماعی در خصوص تعاریف غفلت نرسیده اند و این می تواند کمترین دلیل برای کوتاهی در این حیطه محسوب شود.

اگرچه که علل غفلت متعددند برای مثال مشکلات روحی و روانی والدین و سوء مصرف مواد ( دنیل و همکاران، 2011؛ بسلی و همکاران، 2011) خشونت خانگی (گاردنر ، 2008) و فقر (وارد و همکاران، 2012) از عوامل خطرسازی هستند که احتمال غفلت را افزایش می دهند. ویدام و همکارانش (1999) به این نتیجه رسیدند که غفلت از کودکان روند مشابهی با سایر شاخص های اجتماعی مرتبط مانند خشونت، جرم و جنایت، فقر کودکان، بارداری نوجوانان و خودکشی جوانان دارد اگرچه که نرخ غفلت پیچیده بوده و ممکن است انعکاسی از ترکیب سایر مشکلات اجتماعی باشد. در سال های اخیر توسعه و استفاده از شاخص های اجتماعی مسیری را ایجاد کرده است که سیاست های عمومی را به سمت مقابله با آسیب هایی نظیر غفلت سوق داده است. ارزیابی آینده نگر درباره ی غفلت کودکان به برآورد بهتر از علل گوناگون این موضوع کمک کرده و استراتژی های پیشگیرانه را در این خصوص گسترش می دهد. در جدول شماره 1 نمونه ای از شاخص های ارائه شده در مورد غفلت کودکان ارائه شده است.

جدول شماره 1:

مدل منطقی

سال

شاخص های غفلت از کودکان

نویسنده یا سازمان ارائه دهنده

رویکرد اکولوزیک در حوزه ی رفاه کودک و رویکردهای سیاست اجتماعی

1989

سوءرفتار منجر به مرگ

سوء رفتار نوزادان

NCANDS[1]

سیستم اطلاعاتی غفلت و کودک آزاری ایالات متحده

نظریه های رشد و رفتار کودک و تئوری رفاه کودک

1982

شاخص هایفیزیکی:گرسنگی دائمی، نبود نظارت مناسب، رها یا فرار از خدمت، فقدان لباس مناسب و بهداشت مناسب، لباس نامناسب با شرایط آب و هوایی، عدم مراقبت های پزشکی یا دندانپزشکی، عدم تغذیه و سرپناه مناسب، عدم دستیابی به رشد مناسب با الگوهای رشدی، تاخیر فیزیکی و گفتار، اختلال رشد جسمی یا عاطفی

شاخص های رفتاری: گدایی، دزدی و احتکار، غذا، حضور طولانی در مدرسه، خستگی مداوم، بزهکاری، بی سرپرستی، اختلالات رفتاری، افراط در رفتار، عاداتی مانند مکیدن، گاز گرفتن و عدم تاب آوری

NCPCA[2]

مرکز ملی کودک آزاری و غفلت ایالات متحده

رویکرد بوم شناختی و رفاه کودک

-

شاخص هایغفلتجسمی و رفتاری:نیازهای پزشکی مراقبت، نبود نظارت، علائم غذا نخوردن، لباس نامناسب، بهداشت پایین، در در معده، لاغری، تغییر وزن قابل توجه، خستگی و یا بی میلی منظم، چرت زدن سر کلاس، دزدی یا ذخیره کردن مواد غذایی، التماس از همکلاسی ها، عدم حضور سرپرست در خانه به استناد گزارش ها

اداره خدمات انسانی

ارائه نشده است

2000

شرایط نامناسب زندگی، گرمایش، تهویه /خنک کننده، بهداشت، نظافت نامطلوب، مواد غذایی، سوء تغذیه، آب در دسترس نیست، سوء مدیریت دارو، مسکن ساختاری نا امن، موانع معماری، خطر آتش سوزی.

کمیته حمایت از افراد دارای معلولیت

 

NCANDS و NCPCA منابع اولیه اطلاعات در مورد سوء رفتار با کودکان هستند که داده های سالانه در مورد غفلت از کودکان را بر اساس گزارش های ارسالی از 50 ایالت در امریکا ارائه می کنند. البته نوع سوالات، روش های آماری و سطح جزئیات در هر مورد متفاوت است . محدودیت استفاده از این شاخص ها، ارائه ی مستقیم آمار مربوط به غفلت از کودکان است که براساس گزارش های متنوع ایالت های مختلف بیان می شود و فقط به سطح عدد محدود شده است. مشکل دیگر آن است که بیشتر ایالت ها فقط گزارش های دریافتی را ارائه می دهند و این با آمار واقعی غفلت متفاوت است زیرا بسیاری از موارد گزارش داده نمی شوند و در برخی موارد هم همپوشانی های آماری و تکرار در گزارش ها دیده می شود.
اداره خدمات انسانی شاخص هایی را ارائه می کند که آزارها و غفلت های بالقوه را نشان می دهند و شاخص های پیشنهادی شامل همه ی عناصر نیستند و شیوه های محاسبه و اندازه گیری آنها نیز مشخص نشده اند. وب سایت رسمی کمیسیون حفاظت از افراد معلول، لیستی از شاخص های غفلت از کودکان را پیشنهاد داده است که همگی آیتم های آماری می باشند.
عدم پیروی از روش های علمی در طراحی شاخص های اجتماعی، عدم قطعیت در اهداف، محدودیت در طراحی شاخص های کمی از نقایص این شاخص ها می باشد.

نظرات