از محله پنج تن تا روستای نوفل لوشاتو!

از محله پنج تن تا روستای نوفل لوشاتو!

خردادماه 1368، روزوشب هایی که امام خمینی در بستر بیماری بودند را هیچ وقت فراموش نمی کنم! من 12 ساله بودم و در کلاس دوم راهنمایی تحصیل می کردم . یادم هست که بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجد محله برای سلامتی امام خمینی دعا میکردیم .

آن روز صبح برای خرید نان به نانوایی عراقی  درمحله ی مان واقع در خیابان پنجتن مشهد رفتم . در صف نانوایی با یکی از هم سالانم در رابطه ی با امام خمینی صحبت میکردیم و باهم میگفتیم اگر امام خدای نکرده خوب نشود چه اتفاقی خواهد افتاد!!

وقتی از نانوایی برگشتم رادیوی بقالی سرمحل، اعلام کرد "انا لله وانا الیه راجعون " روح خدا به خدا پیوست! دیگر پاهایم در اختیارم نبودند به سرعت  خودم را به درب منزل رساندم وارد خانه که شدم خواهر بزرگم در حال شستن لباس های فرزند خردسالش در حیاط بود. مادرم هم برروی پله های ورودی ایستاده بود. با گریه گفتم امام رفت، امام مرد.(بغض وهیجان نویسنده).

خواهرم درون تشت آب افتاد ومادرم هم پاهایش سست شد وبی رمق روی پله ها نشست!

چند دقیقه بعد خانه ما پرشد از شیون و اندوه! چقدر روزهای تلخ وسختی بود! بازگویی آن خاطرات  برایم خیلی دشوار است .

بعدظهر روز بعد از فوت امام بابچه های محل روی سکویی_پاتق همیشگی_ نشسته بودیم . یکی از جوانان محله که آدم ناآگاهی بود فوت امام خمینی را به سخره گرفته  و می گفت که بعد از امام قرار است فرزند شاه با هواپیما به ایران بیاید و اختیار امور را به دست گیرد. من که تحمل شنیدن این حرف ها رو نداشتم، برآشفته شدم وبا او وارد بحث و جدل شدم که نتیجه آن بحث تبدیل به یک بگو مگوی خانوادگی شد و در آخر با عذرخواهی آن جوان و خانواده اش خاتمه یافت .

سال 1392 درسفری که به پاریس داشتم علی رغم زمان کم و فشردگی برنامه خیلی علاقه مند بودم که به نوفل لوشاتو بروم و مکانی که مفتخر به میزبانی امام خمینی(ره) بود را از نزدیک ببینم. آقا سید هادی دوست عزیزم نیز که از نظر روحیات مذهبی و خانوادگی شبیه هم بودیم خیلی تمایل داشت که به باهم به روستای نوفل لوشاتو برویم . به هرطریق که بود آدرس محل زندگی امام را از کارکنان هتل گرفتیم و عازم نوفل لوشاتو شدیم. درمسیر حس بسیارعجیبی داشتیم! با مترو تقریبا یک ساعت و اندی از پاریس تا نوفل لوشاتوفاصله بود. هر دوی ما (من و سید هادی) بسیار هیجان زده بودیم واشتیاق فراوانی برای رسیدن و دیدن نوفل لوشاتو داشتیم. در ایستگاه مورد نظر از مترو پیاده شدیم اما آدرس را دقیق نمی دانستیم.

به فروشگاهی که نزدیک ایستگاه بود رفتیم و از فروشندگان آدرس را جویا شدیم . یکی از جوانان فرانسوی _سرپرست فروشندگان_ وقتی که داستان، علاقه و اشتیاق ما را دید، داوطلب رساندن ما به مکان مورد نظر شد وبا خودروی شخصی ایشان به  سمت نوفل لوشاتو حرکت کردیم.
 دربدو حرکت او آدرس را به جی پی اس ماشین داد. وقتی که به خیابان مربوطه رسیدم؛ سیستم جی پی اس به صورت خودکار اعلام کرد که به نوفل لوشاتو رسیده ایم . هردوی ما سرشار از شوق بودیم و در همان ابتدای خیابان چندعکس یادگاری گرفتیم .

خیلی علاقه مند بودیم بدانیم که امام خمینی وقتی در این خیابان ها قدم می زده چه حسی داشته، ونگاه دیگران به حضور ایشان چگونه بوده است.

از چند نفر سالمند هم در رابطه با حضور امام خمینی(ره) درآنجا سئوال کردیم که به دلیل آشنا نبودن ما به زبان فرانسه و ایشان به زبان انگلیسی امکان ارتباط میسر نشد!

قدم برداشتن درجایی که روزگاری امام خوبیها درآنجا گام برمی داشت برایمان احساسی ازلذت وغرور را ایجاد می کرد. باخودم فکر می کردم، سنگ فرش ها و ساختمان های پرقدمت وزیبای آنجا، چه تجربه ارزشمند و گران مایه ای از لحظات حضور امام خمینی داشته اند.

تصویر سازی این کلمات هم آنجا را برایم خیلی زیبا وخاطره انگیز می نمود.

بگذریم! قدم زدن درکوچه پس کوچه های نوفل لوشاتو وگرفتن چند عکس یادگاری از خانه ها، میادین ،کلیسا و کوچه های منتهی به محل اقامت امام دستاورد سفرما به نوفل لوشاتو بود، که عزیزان خواننده را میهمان آنها می کنم.

هرچند که دردروران کودکی ونوجوانی سعادت دیدار امام را از نزدیک نداشتم ولی بازدید از نوفل لوشاتو یکی از تجربه های خوشایند زندگی من برای همیشه خواهد بود. یاحق

از محله پنج تن تا روستای نوفل لوشاتو!

از محله پنج تن تا روستای نوفل لوشاتو!

نظرات



Gravatar
احمدرضافرجی
سلام:جالب بود
Gravatar
بهاره جعفری
من اون زمان یکسالم بود اما خیلی دوست داشتم تو دوران امام خمینی زندگی میکردم چون شخصی باسواد و محترم بودن...سواد داشتن با باسواد بودن خیلی فرق میکنه