سالمندی و پیامد ها - بخش دوم

سالمندی و پیامد ها - بخش دوم

سالمندی دوره ای اززندگی است که اگرسیاست گذاران رفاهی وبهداشتی درکشورها، پیش بینی های لازم رابرای این مرحله از زندگی شهروندان نکنند ممکن است سالمندان بامشکلات عدیده بهداشتی،عاطفی وروانی واجتماعی مواجه شوند.درادامه به تعدادی ازمشکلات روانی واجتماعی سالمندی می پردازیم.

اضطراب در سالمندان

اضطراب سالمندان ممکن است با علایم زیر خود را نشان دهد: دردهای قفسه سینه، تپش قلب، عرق کردن در شب، کوتاه بودن نفس ها، فشار خون، سردرد و درد عمومی، با توجه به اینکه پزشکان نمی توانند دلایل اصلی اضطراب را در بیماران سالمند تشخیص دهند، غالباً به جنبه های عاطفی مشکل پرداخته نمی شود. تعاریف و توصیفهایی که برای تشخیص اضطراب بیماران جوان به کار می رود، غالباً نمی تواند عوامل تنش زای منحصر به فردی را در بر بگیرد که سالمندان باید با آنها برخورد کنند با این تعاریف و توصیفهای تشخیصی مربوط به اضطراب جوانان، نمی توانند توضیح دهنده و دربرگیرنده ماهیت حساس زندگی سالمندانی باشد که تلاش می کنند با مسائلی مانند منابع مالی محدود، وضعیت نامناسب سلامتی، مرگ عزیزان، نگرانی از مرگ خودشان و احساس بیهودگی و ناامیدی ناشی از تغییر چشمگیر نقشها به دلیل بازنشستگی و سالمندی، مقابله کنند.

اسمیت، شریل و سلندا  (1995) علایم اضطرابی را در 5 تا 30 درصد از بیماران سالمند تحت مراقبت اولیه، گزارش داده اند و معتقدند که اضطراب شدید دوران پایانی زندگی (سالمندی)، از احساس تنهایی، بی ارزشی و بیهودگی ناشی می شود. از دست دادن تندرستی، فقدان دوستان و عزیزان و مشکلات مالی همگی می توانند به ایجاد علایم اضطرابی کمک کنند. لنگ و استاین  (2001) دریافتند که نرخ اضطراب در میان زنان همه گروههای سنی، بالاتر از مردان است و سالمندانی که قبلاً مشکلات اضطرابی داشته اند در زمان سالمندی بیشتر در معرض شدت گرفتن اضطرابشان هستند. بسیار احتمال دارد که به دلیل محدودیتهای جسمانی، ناتوانی ها، ناامن بودن محله و دیگر عواملی که موجب ترس سالمندان از ترک منزل می شود، در دوران سالمندی، ترس از مکانهای باز  یا ترس از ترک منزل اتفاق بیفتد. یا در واقع به مشکلات سلامتی مربوط باشد، لذا گگان، ادلستین و مک کی  (2000) رهنمودهای زیر را برای تشخیص اختلال اضطراببی سالمندی از اضطراب ناشی از مشکلات جسمی مطرح کرده اند:

علل جسمی اضطراب

احتمال علت جسمی اضطراب، زمانی بیشتر وجود دارد که شروع اضطراب، ناگهانی باشد و علایم از نظر شدت و تداوم، نوسان داشته باشند و قبل از بروز علایم اضطراب، احساس خستگی وجود داشته باشد. کگا، ادلستین و مک کی، مشکلات پزشکی زیر را به عنوان دلایلی برای علایم اضطراب مطرح کرده اند:

الف) مشکلات پزشکی مانند مشکلات غدد درون ریز، مشکل قلبی- عروقی و ریوی و اختلالات عصب شناختی.

ب) تأثیر داروهای مشخص و عمدتاً محرکها، داروهای مهار تپش قلب، برخی از آرامبخش ها و البته الکل و برخی از داروهای غیر تجویزی.

آن در سالمندان آشنا باشند. اگر فرد سالمند در مورد خودکشی حرف زد، مددکار اجتماعی باید ارزیابی خطر انجام دهد تا قصد و تمایل سالمند را در این زمینه بررسی کند. این ارزیابی خطر شامل سوالات زیر است: آیا شما واقعاً به آسیب رساندن به خودتان فکر کرده اید؟ آیا تا به حال به خودکشی فکر کرده اید؟ آیا برای چگونگی خودکشی برنامه ریزی کرده اید؟ آیا ابزار لازم برای خودکشی مانند قرص و... را دارید؟

میلز و هنرتا (2000) در تعیین عوامل دیگری غیر از مشکلات سلامتی یا منزوی شدن که موجب افسردگی می شوند، تفاوتهای چشمگیری در زمینه نژادی و قومی پیدا کردند: شمار بیشتری از اسپانیایی تبارها و سیاهپوستان آمریکایی 65 سال و بالاتر، در مقایسه با سالمندان سفیدپوست غیر اسپانیایی گزارش دادند که وضعیت سلامت آنها فقط در حد خوب یا ضعیف است. اکسلسون (1985) اشاره می-کند که مکزیکی تبارها نسبت به دیگر گروهها، تمایل دارند خود را بسیار زودتر سالمند بدانند (مثلاً در حدود 60 سالگی در مقایسه با سن 65 و 70 سالگی برای سیاهپوستان و سفیدپوستان آمریکایی). اکسلسو معتقد است که نگرشها و انتظاراتی که از سالخوردگی وجود دارد ممکن است سالمندان اسپانیایی تبار را بیشتر در معرض خطر مسئله ای قرار دهد که به آن "مرگ روانشناختی" می گویند که این مرگ به معنای رها کردن با دست شستن از مشارکت فعال در زندگی است (میلز، هنرتا، 2001).

در حالی که غالباً تصور می شد وضعیت اقتصادی- اجتماعی، طول عمر و سلامت عمومی را پیش بینی می کند، رابرت و لی (2001) شواهدی درباره رابطه میان سطوح سلامت اجتماع و سلامت فردی یافتند. لائون (1977) معتقد است که سالمندان به جای خانواده یا گروه دوستان، اجتماع را به عنوان منبع اصلی حمایت، تفریح و انگیزش تجربه می کنند. لاتون و ناهمو (1973) می گویند که محیط اجتماعی سالم به ویژه برای سالمندانی که مشکلات عاطفی، جسمی و شناختی دارند، بسیار اهمیت دارد. برای درک مفهوم اجتماع سالم، رابرت و لی (2001) ویژگی های زیر را برای آن تعیین کرده اند: الف) دارای محیط فیزیکی مناسب با سر و صدای کم، ترافیک قابل مدیریت و روشنایی کافی باشد ب) دارای محیط اجتماعی مناسب با میزان پایین جرم و محیطی امن برای پیاده روی و دسترسی آسان به مراکز خرید باشد و ج) دارای محیط خدماتی خوبی باشد که در آن دسترسی به حمل و نقل سریع و ارزان قیمت و نیز به مراکز سالمندان و مکانهای غذاخوری راحت و آسان باشد.

شبکه های حمایت اجتماعی سالمندان نیز، عاملی مؤثر برای سلامت روانی و مثبت اندیشی است. تایلر و هویت (2001) تأثیر عاطفی بلایای طبیعی را بر سالمندانی که پیش از فاجعه، علایم افسردگی داشتند مطالعه کردند و متوجه شدند که شرکت کنندگانی (در تحقیق) که از حمایتهای اجتماعی باثبات و مداومی برخوردار بودند، نسبت به شرکت کنندگان افسرده ای که حمایتهای اجتماعی نداشتند، سطح پایین تری از افسردگی را در قبل و بعد از بلایای طبیعی داشتند. ویلانت و ماکامل (2001) در مطالعه ای در مورد سالمندی موفق دریافتند که می توان قبل از 50 سالگی، امکان زندگی سالم تر و طولانی تر را با استفاده از شاخصهای زیر پیش بینی کرد: انسجام خانواده، افسردگی عمده قبلی، طول عمر ارثی، خلق و خوی دوران کودکی و ضعیت جسمانی در سن 50 سالگی. متغیرهای منفی که بر سلامت جسمانی و عاطفی فرد تأثیر می گذارند و می توان آنها را کنترل کرد عبارت اند از: سوء مصرف الکل، سیگار کشیدن، بی ثباتی ازدواج، فقدان فعالیت و ورزش، چاقی، تواناییهای مقابله ای ناموفق و سطوح پایین تر تحصیلات.

ویلانت و ماکامل (2001) بیان می دارند که ما بعد از بازنشستگی، کنترل زیادی بر سلامت خود داریم. آنها معتقدند افراد سالمندی که سالمندی موفق دارند دارای ویژگی های زیر هستند:

الف) خود را سالم تر از همسالان خود می بینند، حتی اگر پزشکانشان در این مورد با آنها موافق نباشند.

ب) برای آینده-شان برنامه ریزی می کنند و کنجکاوی هوشمندانه و اشتغال به تواناییهای خلاقانه را همچنان حفظ می-کنند

پ) معتقدند که زندگی با معناست.

ت) از شوخی به عنوانیک راه مواجهه با زندگی استفاده می کنند

ث) از لحاظ جسمی فعال می مانند و فعالیتهای جسمانی را که در سنین پایین تر از آن استفاده می کردند، مانند پیاده روی، تنیس و فعالیتهای ایروبیک ادامه می دهند.

ج) نسبت به افرادی که سالمندی چندان خوبی ندارند، رویکرد معنوی و آرام تری به زندگی دارند

چ) به دوستی ها و روابط بین فردی مفید خود ادامه می دهند و از همسر، فرزندان و زندگی خانوادگی خود رضایت دارند.

ح) از لحاظ اجتماعی در کارهای داوطلبانه و امور مربوط به شهروندی مشارکت دارند.

دمانس/ زوال عقلی

بیماری آلزایمر علت اصلی زوال عقلی در سالمندان است. آلزایمر با علایم کاهش شناختی و جسمانی مشخص می شود و ممکن است 20 سال طول بکشد. وقتی که آلزایمر پیشرفت می کند، ابتدا فرد نمی تواند چیزهای ساده ای مانند اسم اشیا را به خاطر بیاورد، آخرین مرحله بیماری نیز با ناتوانی کامل برای غذاخوردن یا مراقبت از خود مشخص می شود. افرادی که دچار آلزایمر هستند به طور متوسط به هشت سال بعد از تشخیص اولیه، زنده می مانند. اگرچه مشخص شده است که تکنیکهای روانی- اجتماعی تا اندازه ای تخفیف علایم را به دنبال دارد، در حال حاضر هیچ درمانی که بتواند کاهش شناختی پیشرونده را برعکس کند، وجود ندارد.

بیشتر بیماران آلزایمری تا آخرین مرحله بیماری در خانه زندگی می کنند و توسط اعضای خانواده (عمدتاً همسر) مورد مراقبت قرار می گیرند. بار مراقبت از بیمار آلزایمری تا مرحله نهایی پیشرفت بیماری می تواند فشار بسیار زیادی بر دوش اعضای مراقبت کننده خانواده باشد، زیرا غاباً خستگی، اضطراب، تحریک پذیری، عصبانیت، افسردگی و انزوای اجتماعی را متحمل می شوند. مددکاران اجتماعی که با مراجعان دچار آلزایمر کار می کنند باید به مراقبان نیز در مواجهه با احساس خستگی، پاس و بی کفایتی و نیز در پیدا کردن منابع مراقبتی و حمایتی دیگر کمک کنند.

نظرات