بررسی آثار پدیده طلاق بر فرد ، خانواده و جامعه 1

بررسی آثار پدیده طلاق بر فرد ، خانواده و جامعه 1

اكثر جوامع كنونی با مشكلات و معضلات متعدد اجتماعی دست به گریبانند كه حیات جوامع بشری را با تهدید مواجه می كند. از دیدگاه جامعه شناسان، مسائل اجتماعی شرایط یا وضعیتی است كه جامعه آن ها را به منزله خطری برای راه و رسم زندگی می داند و ناگزیر درصدد رفع یا تعدیل آن ها برمی آید.

یکی از این مسائل اجتماعی طلاق است. وقتی كاركردهای خانواده از قبیل كاركردهای زیستی، اجتماعی، شناختی و عاطفی یكی پس از دیگری آسیب می بیند، اعضای آن به تدریج احساس رضایت مندی را از دست می دهند، ابتدا موجب گسستگی روانی و سپس گسستگی اجتماعی و در نهایت واقعه حقوقی می شود كه این گسستگی، طلاق نامیده می شود. آشفتگی زناشویی و طلاق بعد از مرگ ناگهانی در خانواده، شدیدترین فشارهایی هستند كه افراد تجربه می-كنند. طبق پژوهش های دفتر امور آسیب دیدگان سازمان بهزیستی، طلاق در ایران نسبت به گذشته افزایش یافته است، به طوری كه رشد طلاق تا سال 1379 آرام و تقریباً ثابت بود. اما از سال 1380 تاكنون شاهد سیر صعودی و چشمگیر طلاق بوده ایم و بر طبق آخرین آمارها، میزان طلاق در ایران 2/11% بوده است كه نرخ بسیار زیادی است(عابدی نیا،1394). به طور كلی كشور ایران چهارمین كشور پرطلاق دنیاست. بررسی ها نشان داده كه آمار طلاق در طی چند سال اخیر در ایران روشنگر حقایق تلخ و دردآوری است (تیرگری، 1386) که نه تنها بر خود فرد و  خانواده بلکه بر پیکره ی اجتماع نیز آسیب های فراوانی وارد می کند. در ادامه به بررسی آثار و پیامدهای فردی طلاق اشاره می شود.

بخشی از آثار طلاق در سطح فردی

•    ترس از آینده
تصمیم به پایان دادن به یك رابطه نزدیك، كار ساده و بی اهمیتی نیست، این تصمیم با احساس تأسف و سرزنش خود همراه است. ترس از تنهایی پس از طلاق، احساسی است كه زنان بیش از مردان ابراز می كنند. این ترس بیشتر ناشی از این نگرانی است كه آیا شریك زندگی دیگری خواهند داشت؟ ترس و یأس از اینكه نتوانند بدون یك مرد زندگی كنند و فرزندان خویش را به تنهایی اداره كنند و شغلی بیابند و از نظر مالی خود و فرزندانشان را اداره كنند، . . . . این ترس های واقعی ناشی از تردیدهای واقع بینانه درباره مسائل مالی، بازار كار، مشكلات بزرگ كردن فرزندان به تنهایی و تغییر در زندگی فردی و اجتماعی است.

•    احساس گناه
گاهی زنان مطلقه با احساس گناه زیادی در مورد متلاشی شدن خانواده دست به گریبان هستند. به اعتقاد برخی از صاحبنظران مهمترین احساسی كه پس از طلاق در پدر و مادر متاركه كننده پدید می آید، احساس گناه و خیانت نسبت به خوشبختی فرزندان است، به علاوه بیم از آینده ای مبهم برای خود و فرزندان، واكنش های گوناگونی را در آنان پدید می آورد و این وضعیت، احساس گناه را شدت می بخشد.

•    احساس تنهایی
بعد از مدتی كه از طلاق می گذرد، فرد احساس تنهایی می كند، زیرا از محیط امن خانواده كه دیگران علیرغم تمام مسائل شان در آن زندگی می كنند، جدا شده و باید با تمام مسائل تنها زیستن و طلاق رو در رو شود. تحقیقات نشان می دهد زنان بیش از مردان، پس از طلاق احساس تنهایی می كنند.

•    مشكلات روحی و جسمی
فقدان همسر و تنهایی پس از طلاق موجب می شود كه اكثر زنان پس از جدایی به ناراحتی های روحی و جسمی دچار شوند و همچنان نیازهای عاطفی خود را در شوهر قبلی خود جستجو نمایند. كمبود معاشرت و تفریح به علت مسائل شهرنشینی در كلانشهر، مشكلات عاطفی زن را می افزاید. البته مشكلات روحی پس از طلاق به مراتب بیش از صدمات جسمانی آن می باشد. بعد عاطفی طلاق علی القاعده برای زن و مرد مساوی است، مگر شرایط دیگری آن را تغییر دهد. لذا احساس خسارت بیشتر توسط زن در مسئله طلاق، به دو گانگی موقعیت اجتماعی و اقتصادی زن و مرد در جامعه باز می گردد. زن مطلقه به علت عدم استقلال اجتماعی فاقد پایگاه اجتماعی معینی بوده و به خانواده پدر یا برادر وابسته است.

•    مشكل دوگانگی نقش
زنان در ارتباط با فرزندان خود علاوه بر مشكل اقتصادی با دوگانگی نقش مواجه می شوند و نبود نقش پدر، فرزندان را دچار مشكل می كند. زن مطلقه برای فرزندانش هم باید پدر باشد هم مادر و مرد نیز متعاقباً چنانچه كودك با او زندگی كند، باید هم نقش مادر و هم نقش پدر را بر عهده بگیرد.

•    مشكلات اقتصادی
مهمترین مشكل زن پس از طلاق مسئله اقتصادی است. این موضوع برای زنان كم سواد و فاقد مهارت به صورت حادتری جلوه می كند. واكنش اعضای خانواده نسبت به طلاق و جدایی مختلف است. در برخی موارد آنان نگرانند كه فرد متاركه كننده از نظر اقتصادی و مالی به آن ها وابسته شود. طلاق می تواند موقعیت اقتصادی ـ اجتماعی فرد مانند شغل او را تحت تأثیر قرار دهد. بسیاری از افراد مطلقه (اعم از زن یا مرد) پس از طلاق شغل خود را از دست می دهند. از دیگر مسائل و مشكلات زنان مطلقه، تهیه مسكن و مكانی برای زندگی است. كمتر كسی حاضر است به یك زن مطلقه اتاقی اجاره دهد.

•    انزوای اجتماعی و اختلال در هویت اجتماعی
وضعیت زن و شوهر پس از طلاق روندی از محرومیت های گوناگون، طرد اجتماعی، اختلال در مناسبات اجتماعی دوران زندگی مشترك در یك دوره كوتاه و یا یك دوره طولانی عدم ارتباط با محیط بیرونی، فقدان همدل و همراز و نبودن محل زندگی مستقل برای طرفین است. طلاق شرایطی را ایجاد می كند كه منجر به از دست دادن حمایت اجتماعی خانواده از فرد مطلقه، كاهش نفوذ اجتماعی وی و حتی گاه تضعیف موقعیت ها و فرصت های اجتماعی فرد می شود. در برخی مواقع رفتار جامعه با زنان مطلقه به گونه ای است كه احساس می كنند دیگر جایی در جامعه ندارند. فرد مطلقه نه در مقام یك مجرد است و نه در مقام یك متأهل. جامعه تعریف و جایگاه مناسبی را برای وی در نظر نمی گیرد و نگرش منفی نسبت به فرد مطلقه وجود دارد، گوئی آنان افرادی بوده اند كه از تمایلات و خواهش های خود پیروی كرده و از برخورد با واقعیات زندگی خودداری كرده اند و منافع خود را بر مصالح خانواده ترجیح داده اند. در واقع ارزیابی بسیار منفی جامعه از طلاق به ارزیابی منفی از شخصیت زن و شوهری كه جدا شده اند، تعمیم داده می شود.  زنان مطلقه از گزند طعنه ها و نگاه های كنجكاوانه دوستان، اطرافیان و آشنایان در امان نیستند. از سوی دیگر روحیه جامعه ایرانی به گونه ای است كه شخصیت زن را درچارچوب خانواده می بیند، لذا با شكستن این كانون شخصیت و هویت خانوادگی زن دستخوش اختلال می شود.

•    كاهش فرصت های ازدواج
زنان مطلقه معمولاً نسبت به مردانی كه متاركه نموده اند، كمتر ازدواج مجدد می كنند. از جمله علل اجتماعی این وضعیت، وجود فرزندان، سن زن و عدم پذیرش مردان جهت ازدواج با زن مطلقه می باشد. البته این امر به علل عاطفی مانند شكست در ازدواج قبلی و عدم تمایل برای ازدواج و نیز عدم اعتماد مردان به موفقیت زنان مطلقه در زندگی زناشویی و عدم روحیه مناسب جهت آغاز زندگی جدید باز می گردد. در فرهنگ ایرانی زنان مطلقه برای ازدواج، از اعتبار كمتری برخوردارند و مردی كه ازدواج نكرده كمتر به سراغ آن ها می رود و در اغلب موارد مردانی كه زنان خود را از دست داده اند یا همسر خود را طلاق داده اند، به خواستگاری آن ها می آیند، در این شرایط زن مطلقه دیگر نمی تواند آزادانه حق انتخاب داشته باشد و سطح توقعات او از طرف متقابل، بسیار تنزل می كند و بسیاری از شرایط ناگوار را به اجبار پذیرا می شود، زیرا در غیر اینصورت برای همیشه تنها خواهد ماند.

•    ارتكاب به جرم و بزهكاری
از آنجا كه یكی از كاركردهای خانواده، ارضاء تمایلات جنسی بوده است، با فروپاشی خانواده، فرد با فقدان ارضاء جنسی مواجه می شود. چنانچه فرصت ازدواج و تمتع جنسی از طریق مشروع میسر نشود و فرد چنین نیازی را به دلیل تجربه جنسی قبلی شدیدتر از گذشته احساس نماید، به سوی انحرافات جنسی و فساد اخلاقی (روسپیگری) كشیده می شود. احتمال وقوع این شرایط علی الخصوص زمانی كه فرد با مشكلات اقتصادی و تأمین معاش دست به گریبان باشد، شدت می یابد و فرد مطلقه را به سوی مفاسد مالی و اخلاقی سوق می دهد.

•    كاهش رضایت از زندگی
كمبل و همكاران وی اثر متغیرهایی چون وضع ازدواج و سن را بر رضایت از زندگی مطالعه كرده اند. یكی از قوی ترین همبستگی های آماری، میان رضایت از زندگی و وضع ازدواج بوده است. افراد مطلقه، كمترین میزان رضایت را ابراز كرده اند. كمبل اظهار می كند كه سه نوع رضایت قابل تفكیك است. رضایت ناشی از برخورداری و درآمد مناسب( Having )دوم رضایت ناشی از بودن و این كه ما چه كسی هستیم(Being ) و سوم رضایت ناشی از ارتباط( Relating ) كه به رابطه اجتماع از حیث شدت و درگیری عاطفی برمی گردد. به اعتقاد وی رضایت ناشی از بودن با احساس كنترل بر زندگی خود در مقابل این احساس كه زندگی توسط نیروهای بیرون از ما كنترل می شود، مرتبط است. رضایت از رابطه نیز از دو جهت بر رضایت از زندگی اثر دارد. از یكسو با تأمین نیازهای عاطفی ـ شناختی و حتی مالی و از سوی دیگر از طریق مهار تمایلات افراد، از آرزوهای بی پایان و ارضاء نشدنی آنان جلوگیری می كند.

نظرات