فرانظریه یا گروه درمانی مبتنی بر مراحل تغییر رویکردی درمددکاری اجتماعی برای درمان معتادین

فرانظریه یا گروه درمانی مبتنی بر مراحل تغییر رویکردی درمددکاری اجتماعی برای درمان معتادین

انواع مختلفی از روش های گروه درمانی در کار با مراجعین سوء مصرف کننده مواد وجود دارد. در این مقاله ما بر آنیم که از رویکرد گروه درمانی فرانظریه ای استفاده نماییم. این که چرا از میان رویکردهای مختلف در گروه درمانی این رویکرد استفاده شده است، یکی به این دلیل است که توانایی بیشتری از سایر رویکردها، برای پاسخ به دغدغه ها و سوالات موجود در ذهن نگارنده، داشته است و  روشهای آن با اصول بازپروری های موفق، - معتاد قابل معالجه است، مگر آن که خلافش ثابت شود،

معتاد می تواند مسئول اعمال خود باشد، هدف معالجه باید مبتنی بر بازسازی عمیق شخصیتی باشد-، قرابت نزدیکی دارد. همان طور که از نام این نظریه پیداست، جامعیت بیشتری از سایر رویکردها دارد و عصاره ای از رویکردهای مختلف را- چون رویکرد رفتاری-شناختی، رویکرد سیستمی، رویکرد روان پویایی، رویکرد وظیفه مدار- در طی جلسات مختلف کاریش اعمال می کند. علاوه بر اینها بر اساس فراتحلیلی که نگارنده در خصوص روشهای درمانی به کارگرفته شده در کار با سوء مصرف کنندگان مواد در ایران انجام داده، به نظر این رویکرد در ایران برای درمان اعتیاد مورد غفلت قرار گرفته است. از آنجا که نگارنده را همیشه دغدغه بر یافتن برنامه ای برای توانمندتر کردن افرادی که از اعتیاد رهایی یافته اند، و بازگشت مجدد آنها به اجتماع بوده است، به نظر این رویکرد پاسخی مناسبی در این زمینه فراهم خواهد نمود.

بازگشت مجدد به اجتماع به نظر پایان مرحله درمان است، اما فرد هنوز به طور کامل برای مشارکت فعال در جامعه آمادگی ندارد. برای این منظور باید تعلیمات و آموزش هایی را دریافت کند.  

تحقیقات نشان داده که اکثر سوءمصرف کنند گان مواد به صورت داوطلبانه وارد جریان درمان نمی شوند. اما زمانی که  مراجعین انگیزه بالایی برای ترک اعتیاد داشته اند، به احتمال قوی تر درمانها اثرگذاری بیشتری خواهند داشت. گرچه بهبود لزوما به داوطلب بودن مراجعین بستگی ندارد و برخی مطالعات نشان می دهند که نرخ بهبودی افرادی که به اجبار وارد فرآیند درمان شده اند، تقریبا  به اندازه کسانی است که داوطلبانه وارد فرآیند درمان شده اند. اما بسیاری را عقیده بر آن است که تا زمانی که فرد خود در این راه مصمم نباشد، و به این نتیجه نرسد که باید درمان شود، بهبودی رخ نخواهد داد و چنانچه آگاهی و خواست خود فرد در روند درمان مورد توجه قرار نگیرد، گاه حتی این فرآیند آسیب زا نیز خواهد بود. در جریان استفاده از رویکرد فرانظریه ای آمادگی مراجعان برای تغییر سنجیده شده  و با توجه به وضعیت و درجه آمادگی مراجع، انگیزش او توسط مجموعه ای از فنون در جهت ترک اعتیاد تغییر می یابد.

یک جنبه شایان توجه این تغییر شناسایی این موضوع است که انگیزش مراجع را می توان تحت تاثیر قرار داد . قبل از این، انگیزش به عنوان خصوصیتی تلقی می شد که قابل تغییر نیست. چنانچه مراجعی بدون انگیزه تصور می شد، امید کمی به موفقیت در درمان او وجود داشت و مراجعینی که آمادگی کافی برای تغییر نداشتند، برای درمان مناسب تشخیص داده نمی شدند. ما را نیز اعتقاد بر این است که فردی که مواد مخدر را ترک می کند، پس از ترک به علل مختلفی گاهی اشتیاق به مصرف مواد مخدر را تجربه می کند که این عامل در بیشتر مواقع موجب عدم مقاومت و بازگشت او به سوی مواد می گردد. بنابراین آموزش چگونگی مقاومت در مقابل مصرف مواد برای این افراد بسیار حائز اهمیت است.

در موقعیتی که فرد اقدام به ترک کرده است، این امکان وجود دارد که از طریق دوستان قدیمی در موقعیت فشارزایی برای مصرف مجدد قرار گیرد، این مسئله زمانی که فرد  از نظر ابراز وجود دچار مشکل باشد و یا نگرش مثبتی نسبت به مواد داشته باشد، تاثیرات بارزتری بر جا می گذارد.

 تا  معتادی خود دلیل محکمی برای مصرف نکردن نداشته باشد، عملا هر گونه درمانی به ویژه درمان پزشکی صرف بی نتیجه است و در واقع کمک به معتاد برای بازگشت به زندگی سالم و اتخاذ شیوه های رفتاری متناسب با هنجارهای جامعه و پذیرش ارزشهای آن قبل از هر اقدام دیگری، از اهمیت زیادی برخوردار است و تا زمانی که سوء مصرف کننده مواد قادر نشود زندگی همراه با مصرف مواد مخدر را با زندگی بدونه مصرف آن به خوبی مقایسه کند و به ویژه آثار این دو شیوه زندگی را در آینده تحلیل نماید، بازگیری، توانبخشی و پیگیری، ثمربخش نخواهد بود. رویکرد فرانظریه ای، مراجعان را دارای استعداد بالقوه ذاتی برای تغییر دانسته  و آنها را  مسئول تغییر خودشان می داند  و طی جلساتی درصدد ایجاد انگیزه برای سوء مصرف کنندگان است.

افرادی که به مشکلات سوء مصرف مواد دچارند، به جهت سالهای متمادی مصرف مواد،  غالبا با تصویرهایی مخدوشی از خود و جهان به درمان روی می آورند. سالها مصرف مواد همچنان با نقصان در مهارتهای اجتماعی همراه بوده است.آنها غالبا روابط سالم و احتمالی خود را به علت گرفتار بودنشان به مواد، از دست داده اند و بنابراین در  جریان کار گروهی نیازمند ایجاد و تنظیم رفتارهایی هستند که یا جدیدند و یا آنکه مدتهاست که آنها را فراموش کرده اند.. رویکرد فرانظریه ای بر کارگیری واکنش های مقابله ای ، به منظور افزایش کارآمدی فردی ، تقویت مثبت و احساس شدید خودکنترلی در فرد تاکید می نماید. وجود این مهارتها و احساسات مثبت شدت احتمال آغاز به مصرف مجدد مواد و در نتیجه احتمال بازگشت به حالت اولیه را کاهش می دهند؛ و ابزار لازم برای مقابله با شرایط خطرآفرین و وسوسه بر انگیز را نیز در اختیار فرد قرار می دهند.  در بخشی از فرآیند کار در این مدل  به عود و پیشگیری از آن و فراهم نمودن فرصتی  برای افراد دارای سوءمصرف مواد برای شناسایی موقعیتهایی که در آینده به آنها در امتناع از مصرف مواد یاری خواهد رساند، اشاره می شود.

اما مدل  فرا نظریه ای(گروه درمانی مبتنی بر مراحل تغییر) ، بر پیمودن پنج مرحله دلالت دارد:

 1- مرحله پیش از تفکر  : این مرحله مرحله ای است که هنوز فرد معتاد تصمیم نگرفته است، برای تغییر رفتار خود اقدام کند  و در این مرحله غالبا فرد قادر به دیدن مشکلی که دارد، نیست. اغلب کسانی که در این مرحله قرار دارند هنوز رفتار خود را مشکل ساز نمی دانند و معمولا آن را مطلوب هم می دانند، بنابراین انگیزش کمی برای تغییر آن دارند. با این حال اطرافیان  نظیر خانواده، کارفرما، دوستانی که ناظر بر رفتار او هستند، رفتارهای او را مشکل ساز می دانند. این مرحله فقط به انکار اعتیاد و مقاومت در قبول آن ختم نمی شود. بعضی از کسانی که در این مرحله قرار می گیرند اصلا هیچ اطلاعی از خطرات ناشی از رفتار نادرستشان ندارند. گاهی فکر می کنند که اقدام برای اصلاح رفتارشان دیر شده است، یا برخی از آنها مشکلشان را توجیه کرده و مثلا می گویند «مگر آدم چند بار زندگی می کند، چرا باید رنج و درد را تحمل کند».

 بهترین اقدام در این مرحله، فعال سازی برنامه های کاهش تقاضا با هدف آگاه سازی معتادان از خطرات ناشی از رفتار پرخطر آنها می باشد. به واقع تشخیص از منظر این رویکرد، دیدگاه فرد معتاد درباره تغییر و توجه به دلایل وی برای نداشتن قصد تغییر، مهمتر از جستجوی علل به وجود آمدن این شرایط است.

 2- مرحله تفکر  : زمانی که فرد متوجه نیاز و ارزش تغییر شرایطی که در آن قرار دارد ، می شود  وارد مرحله تفکر خواهد شد. این مرحله با تردید و دودلی نسبت به ترک یک الگوی رفتاری (مثلا مصرف مواد) و حرکت به سمت الگوی رفتاری جدید همراه است. در این مرحله ارزیابی از مزایا و مضرات، منافع و معایب الگوی رفتاری فعلی و همچنین الگوی رفتاری جدید صورت می گیرد. در این مرحله افراد مایل به تغییر خود هستند اما هنوز خود را متعهد و ملزم به این کار نمی بینند. فردی که در این مرحله است احتمالا درباره راههای درمان پرس و جو می کند، اما تصمیم به عملی کردن آن ها ندارد.یا به هر نحوی سعی می کند برای حضور نیافتن در جلسات درمانی ، دلیل تراشی کند. می گویند که« الان وقت خوبی برای شروع درمان نیست»).

کار درمانگر در این مرحله آن است که اطلاعاتی متناسب با شرایطی که معتاد در آن قرار دارد به او بدهد. مزایای درمان و یا تغییر رفتار را مطرح کند. در این مرحله نباید معتاد را از عواقب رفتارهایش بترسانیم. مثلا نگوییم «که با این کار، به قلب یا ریه ات آسیب می رسانی، یا عاقبت سرو کارت به زندان می افتد».در این مرحله باید از ترفندهای هول انگیز خودداری نمود، چرا که خود کارآمدی فرد را به شدت پایین می آورد. تصمیم به تغییر نشان دهنده خروج از مرحله تامل و ورود به  مرحله عزم یا آمادگی است.

3- مرحله آمادگی  / عزم: در این مرحله معتاد تصمیم می گیرد در آینده ای نزدیک رفتار اعتیادی خود را اصلاح کند. معمولا فرد برای مدت کوتاهی در این مرحله می ماند. البته باید دقت کرد که فرد لزوما به مرحله بعد نخواهد رفت. باید فرد را در این مرحله تشویق کرد که برنامه واقع بینانه برای ورود به مرحله عمل تدارک ببیند. تکالیف لازم برای افراد در مرحله آمادگی عبارت از بسیج جرات و تلقین لیاقت و شایستگی برای انجام تغییر است.

4- مرحله عمل : توقف الگوی قدیمی رفتار و شروع رفتار جدید ، حاکی از آن است که فرد در مرحله تغییر است. اقدام، مرحله رفتاری آغازین، در مسیر ایجاد الگوی رفتاری جدیدی است. رفتار جدید باید در طی زمان حفظ شود تا عادت جدیدی پا بگیرد.

الگوی قدیمی اصولا جذابیت خود را حفظ می کند و بازگشت به آن اغلب آسانتر از حفظ رفتار جدید است. جا افتادن الگوی جدید رفتار، زمان بسیار زیادی را می طلبد. 3 تا 6 ماه معمولا چارچوب زمانی است که برای تداوم مرحله اقدام در نظر گرفته می شود.این مرحله بسیار حساس است .همه افراد و اغلب خود متخصصان به غلط، اقدام معتاد برای تغییر رفتارش را با خود تغییر اشتباه می گیرند. در واقع می توان کسانی را که توانسته اند بین 3 تا 6 ماه رفتار اعتیادی خود را کنترل کنند، در زمره معتادانی دانست که مرحله اقدام را شروع کرده اند. پس از 6 ماه ترک می توان گفت که آنان به مرحله بعد یعنی ماندن در ترک نایل آمده اند .

 5- مرحله نگهداری (ماندگاری) :برای اینکه رفتار جدید به عادت تبدیل شود باید با سبک زندگی فرد درآمیزد. این وظیفه ی مرحله ابقا است.در خلال این مرحله، الگوی رفتاری جدید خودکار می شود و تفکر یا تلاش اندکی برای حفظ آن لازم است.به هر حال در طی این مرحله هنوز هم خطر همیشه حاضر و امکان بازگشت به الگوی رفتاری قدیمی وجود دارد.

وظیفه کسی که در مرحله ابقا است این است که تغییر رفتار را حفظ کند و با بافت کلی زندگی طوری آن را در آمیزد ،که طبیعی ، مانوس  ویکپارچه شود. پروچاسکا و دی کلمنته(1992) استمرار ترک را مرحله ای ایستایی نمی دانند، بلکه آن را تلاش مستمر برای تغییر رفتار می نامند. با گذشت زمان خطر بازگشت به اعتیاد کمتر و کمتر می شود، اما کاملا از بین نمی رود. بنابراین باید درمانگر در فکر تهیه طرحی برای پیشگیری از بازگشت به اعتیاد باشد. بسیاری از محققان وصاحبنظران عقیده دارند که عود مدتها پیش از اینکه فرد دوباره شروع به مصرف مواد کند، آغاز می شود، و در نتیجه عود را یک فرآیند می دانند.

این فرآیند از این قرار است ؛ در ابتدا شخص در موقعیت پرخطری قرار می گیرد، این موقعیت او را در ارتباط تنگاتنگ با مصرف مواد قرار می دهد.در نتیجه فرد هوس و میل به مصرف را به شیوه های مساله ساز تجربه می کند. در عین اینکه هیچگونه پاسخ مقابله ای برای این موقعیت رواج نیافته است . یعنی شخص هنوز طرح و برنامه ای را برای مقابله با این موقعیت تهیه نکرده است. فرد ممکن است قادر باشد این موقعیت را چند بار اول اداره کند اما فکر مصرف مواد از فکرش خارج نمی شود. بنابرای شخص مواد را مصرف می کند. عود اعتیاد باعث کاهش احساس خودکارآمدی و عزت نفس وی شده  و در نتیجه موجب خواهد شد که فرد خویشتن داری را نقض کند  و گاه بدون احساس شرم و ناراحتی، مصرف دوباره مواد را ، حتی بیش از گذشته ، از سر می گیرد.

برای هر یک از مراحل این مدل تکنیک های مشاوره ای خاصی مورد استفاده قرار می گیرد.بر روی تردیدهای مرحله تفکر کار می شود و به مددجو برای عبور از این مراحل کمک می شود.هدف از درمان در این مدل ترک و رهایی از مشکلات مواد است و تغییر مقطعی و سریع مد نظر نیست.

علاوه بر چاره اندیش برای تمام موارد عنوان شده، در طرح پیشگیری از بازگشت مجدد باید احتمال تاثیرات ناشی از نقض تعهد معتاد در پرهیز از مصرف مواد دیده شود و به مراجع آموخت که چگونه در صورت لغزش یا یکبار مصرف دوباره مواد ، واکنش نشان دهد یا از چه راههایی می تواند دوباره بهبودی خود را به دست آورد.

نظرات