الگو ها و مدل های مداخله اجتماعی در کار با کودکان خیابانی

الگو ها و مدل های مداخله اجتماعی در کار با کودکان خیابانی

بدون داشتن نگاه جامع به موضوع مورد مطالعه در پدیده های اجتماعی نمی توان انتظار داشت که برای رفع آن تدابیری اندیشید. در ادامه الگو ها و مدل های مداخله اجتماعی در کار با کودکان خیابانی را مرور می نماییم.

1-رویکرد حل مسئله: این رویکرد بر این مبنا استوار است که در مطالعه و حل مسائل اجتماعی نظیر اعتیاد،بیکاری،کودکان خیابانی و غیره قبل از هر اقدامی باید تعریف و تصویر روشن و شفافی از مسئله مورد نظر به دست آورد.بدون داشتن نگاه جامع به موضوع مورد مطالعه در پدیده های اجتماعی نمی توان انتظار داشت که برای رفع آن تدابیری اندیشید. فنیچ و گراندی (1989) در خصوص کاربرد این رویکرد در ساماندهی کودکان خیابانی ایالت فلوریدا آمریکا نتایج قابل قبولی گرفته اند.

آنان ضمن بررسی دقیق وضعیت کودکان خیابانی این ایالت مقایسه آن با سایر ایالتها به چند نکته در گزارش کار خود اشاره نموده اند که عبارتند از :

 

همه ایالتها در تعریف سن دقیق کودکان خیابانی در قوانین خود اتفاق نظر ندارند . همه ایالتها در برخرد با جرایم کودکان خیابانی به یک شیوه واحد عمل نکرده و هین امر منجر به بروز مشکلاتی برای این خانواده ها ی کودکان و مجریان قانون شده است .نوع مشاغلی که کودکان متناسب نیاز های هر شخص به آن اشتفال دارند با یکدیگر متفاوت شده اما تقریباً85 درصد از کودکان خیابانی به مشاغل کاذب مشغولند.کیفیت نگهداری و مراقبت از آندسته کودکان که در خانه های امن و مراکز غیر دولتی به سر می برند با یکدیگر متفاوت است.تحقیقات این دو نشان می دهد که روش حل مسئله می تواند به عنوان روشی واحد در بسیاری ایالتها به اجرا گذاشته شود.آنان محور های اصلی این الگو را به شکل زیر ترسیم می نمایند:   

1)      تعریف دقیق کودک خیابانی و نیز تعیین مسائل و مشکلات ناشی ازاین معضل
2)      مشخص ساختن علت ها و سبب شناسی کودکان خیابانی وبررسی واقع بینانه موضوعات مرتبط به آنهاست
3)      جمع آوری اطلاعات و داده ها درمورد اقدامات صورت گرفته قبلی برای حل مورد بحث و آنالیز آنان
4)      ارائه راه حل ها و پیشنهادات اجرایی و کاربردی در راستای ساماندهی کودکان خیابانی
5)      به کار گیری راه حل های ارائه شده و اجرای آنها
6)      سنجش و ارزیابی میزان اثر بخشی راه حلهای اجرا شده وشناسایی نقاط قوت وضعف هر یک
7)      پیگیری و ارزیابی مستمر

"بارث" در تحقیق خود پیرامون تحلیل وظایف و نقش های تیم درمان در امر مراقبت و نگهداری از کودکان خیابانی خاطر نشان می سازد که مددکاران اتماعی با توجه به ماهیت مطاله ووظایفشان می توانند در همه مراحل فوق نقش آفرین باشند.وی در ادامه به بیان نقش های مددکاران در هر یک از مراحل فوق می پردازد و اینگونه مطرح نموده است که:-در مراحل اول و دوم مددکار به عنوان یک آسیب شناس و محقق در امر تعریف کودکان خیابانی و جمعیت هدف و تعیین مشکل اصلی نقش دارد.-در مرحله سوم مشاهدات دقیق مددکار به عتوان ابزار مناسبی برای جمع آوری اطلاعات در اختیار تیم در مان و سازماندهی کودکان خیابانی قرار می گیرد.-در مرحله چهارم مددکار عمده تلاش و توجه خود را به امر برنامه ریزی معطوف می دارد.-در مراحل بعدی عمده نقش مددکاران شامل اقدام اجتماعی،ارزیابی،ارزشیابی،وپیگیری در خصوص طرح های ارائه شده مرتبط با کودکان خیابانی خواهد بود.-رویکرد هر مسئله در حال حاضر در اغلب مراکز نگهداری از کودکان خیابانی و کودکان کار و کودکان بی سرپرست و بد سرپرست با اقبال خوبی از طرف مددکاران و درمانگران اجتماعی مواجه شده است.-این رویکرد همچنین در مراکز TC که از آن به عنوان اجتماع درمان مدار در درمان معضلاتی چون اعتیاد،کودک آزاری،همسر آزاری و...کاربرد داشته و نتایج خوبی هم از آن گزارش شده است.-با وجود نتایج تحقیقات در مورد میزان اثر بخشی رویکرد حل مسئله و نقش مددکار هنوز تردید هایی در مورد به کار گیری این  شیوه به ویژه در کشور های توسعه نیافته وجود دارد و اندیشمندان علوم اجتماعی در حال بررسی آن در جوامع ذکر شده هستند.

2- رویکرد سیستماتیک:مطابق با این دیدگاه مددکاران معتقدند که در پدیدایی موضوع کودکان خیابانی  سیستم ها و نهاد های مختلف دولتی و غیر دولتی نقش دارند و اساساًنفس و ماهیت کودکان خیابانی مشکل ساز نیست و این اجزای یک جامعه هستند که چون قادر به انجام تکالیف خود نیستند و از طرفی حاضر به قبول مسئولیت در این زمینه نیستند وانمود می کنند که کودکان خیابانی مشکل اصلی بوده و سایر اجزا دچار مشکل نیستند.این رویکرد معتقد است که چهره کریه و زشت عواقب حضور کودکان در خیابان ها،کارتون خواب ها و...سرانجام گریبانگیر همه شده اند و سلامت افراد جدا از سلامت جامعه نیست .

-جانسون(1987)در تحقیق خود پیرامون بی تفاوتی جامعه و نگرش انها نسبت به کودکان خیابانی تحقیق جالبی انجام داده است و به این نتیجه رسیده است که جوامع در حال گذر نسبت به برخی اجزای خود نظیر کودکان خیابانی نسبت به سایر زمانها بی تفاوتی بیشتری را  اعمال می نماید.وی این نگرش ها را در منابع دولتی اختصاص یافته به رسیدگی به اغشار آسیب پذیر و میزان مشارکت مردم در سامان دهی به وضعیت زنان، کودکان،معلولان و... مورد مطالعه قرارداده است.

-در گزارش سال1996سازمان بهداشت جهانی در مورد عدم رعایت حقوق کشور ها به ویژه در کشور های جهان سومبه کوتاهی و نادیده شدن این موضوع در سیستمهای مختلف سیاسی،اقتصادی،اجتماعی،فرهنگی و حتی نظامی انتقاد شده است.به عنوان مثال کودکان 14-10 ساله ای که در کشور های افریقایی مجبور به حمل اسلحه و شرکت در نبرد های مسلحانه شده اند یا در برخی کشورهای جنوب شرقی آسیا نظیر تایلند و فیلیپین این کودکان مجبور به تن فروشی شده اند اشاره شده است.در حالیکه سیاستمداران آنچنان که باید در مورد حل این مشکلات اقدامی ننموده در برخی موارد حتی از اقدامات مددکاران بشردوست نیز جلوگیری به عمل آورده و مانع کا آنان شده اند.مثلاً در اغلب کشور های توسعه یافته،ایجاد و فعالیت در زمینه سازمان های غیر دولتی وتشکل های داوطلب مردمی مرتبط با کودکان خیابانی به سادگی امکانپذیر است اما در کحشور های توسعه نیافته دولتمردان این نهاد های مدنی را مغایر با اهداف سلطه جویانه خود می پندارند.مطابق با دیدگاه سیستماتیک بخش های مختلف دولتی و غیر دولتی در ساماندهی کودکان خیابانی باید در کنار هم و مقابل هم قرار گیرند.مددکاران می توانند به عنوان هدایت گران جامعه و نه به عنوان رهبران جامعه در این رویکرد نقشش آفرینی کنند.

3- رویکرد رفتار درمانی:مطابق با این دیدگاه رفتار های مطلوب را می توان از طریق ارائه پاداش،تشویق و حتی تنبیه و خاموش سازی ایجاد و تداوم بخشید.این دیدگاه را می توان در مراکز شبانه روزی،مدارس،ندامتگاه ها،و خانواده ها و محل خای کار وغیره در مورد افرادی که انتظار تغییر از آنان داریم به کار بست.مددکاران در مواجه با کودکان خیابانی می تواننداز دستور العمل های این دیدگاه برای تغییر رفتارهای نامطلوب کودکان و ایجاد و تثبیت رفتارهای مورد نظر استفاده نمایند.مددکاران در این گونه مراکز بیشتر به عنوان کارشناسان علوم رفتاری ایفای نقش می کنند.و کار  شناسایی خانواده های کودکان و ارائه آموزش های لازم را به آنان در زمینه نحوه رفتار و مراقبت از کودکان و نیز یادآوری حقوق کودکان به والدین عهده دار خواهد بود.تشخیص صلاحیت نگهداری کودکان خیابانی که والدین آنها شناسایی می شوند نیز به عهده مددکاران است.تحقیقات نسبتاً زیادی در مورد اثر بخشی رویکرد رفتاردر مانی در مراکزنگه داری کودکان خیابانی انجام شده است نظیر( لادیوس و همکاران 1994،جرالد 1990،ایساک و جیمز 1993،گزارش انجمن روان شناسی رفتار درمانگران شهر نیویورک 1995....)آنچه که از مجموع نتایج تحقیقات نامبرده شده می توان استنباط کرد قابل توجه بودن اثر بخشی این رویکرد در کار با کودکان خیابانی است.اما اشکالات و ایراداتی نیز در این زمینه توسط ادوارد براون بک  که خود از مددکاران اجنماعی خانواده و از صاحبنظران در مسائل اجتماعی است مطرح شده است که عبارتند از:

1-مدت نگهداری از کودکان خیابانی در عمده مراکز کوتاه بوده و رویکرد رفتار درمانی در مدت کوتاه زیاد اثر بخش نیست.

2-بسیاری از خانواده ها با عدم اطلاع و رفتارهای نا مناسب خود با کودک خیابانی زحمات درمانگران را هدر داده و با عث کاهش اثر بخشی این شیوه می گردند.

3-علارغم این ایرادات وارد شده بسیاری از مددکاران معتقند که در آینده رویکرد های کوتاه مدت جایگزین رویکرد های بلند مدتی نظیر روانکاوی شده و می توان با بکار گیری اصول علمی میزان اثر بخشی آنها را ارتقا داد.

4-اگر چه رویکر های مرتبط با کودکان خیابانی که مددکاران می توانند از آنها برای خدمات خود بهره گیرند،عملاًزیاد می باشدنظیر دیدگاه رفتاری-شناخنی ،روانکاوی،مراجع محوری،رویکرد وظیفه محوری،دیدگاه شبکه درمانی،مداخله در بحران،اما به شرح این سه رویکرد اکتفا نموده و در ادامه مقاله به بررسی تفضیلی نقش مددکاران اجتماعی در مواجه با کودکان خیابانی می پردازیم.

نظرات