مداخله در بحران در مددکاری اجتماعی

مداخله در بحران در مددکاری اجتماعی

بحرانها و سوانح طبیعی، جامعه را با مشکلات بسیاری رویرو می سازد که در بسیاری ازموارد افراد گرفتار در بحران ،توانایی و کنترل خود را برای فائق آمدن به این شرایط دشوار از دست می دهند و مشکلات این افراد بدون مداخله های موثر حل نمی شوند. مددکاران اجتماعی از جمله نیروهای متخصصی هستند که دارای تخصص و تجربیات موثر در مدیریت بحرانها ، خدمات رسانی و مداخله در بحرانهای اجتماعی می باشند.

برنامه ریزی مددکاران اجتماعی با هدف مداخله در بحرانهای اجتماعی  ناشی از فجایع گوناگون با توجه به شناخت و توصیف سطوح گوناگون بحران ها انجام می شود . شناخت نسبت به ابعاد و کیفیت مراحل گوناگون بحران منجربه به کارگیری الگوها و راهکارهای متفاوت می شود(آدامز،1998)، بنابراین بنظر می رسد که می بایست به تعریفی از بحران و مراحل گوناگون آن دستیابیم تا بتوانیم نقش مددکاران اجتماعی را در هریک از این مراحل روشن سازیم.

بحران های اجتماعی  ناشی از حوادث ، مسائلی هستند  که به طور طبیعی و یا به وسیله بشر به طور ناگهانی و یا به صورت فزاینده به وجود می آیند و سختی و مشقتی را به جامعه انسانی تحمیل می نمایند که جهت برطرف کردن ان ،نیاز به اقدامات اساسی و فوق العاده می باشد(طالبی نزاد،1372). بحرانها موجب آشفتگی در مجموعه فرآیندهای اجتماعی و روابط اجتماعی می گردد و برای برطرف کردن آن، فرد یا گروه کوچکی کافی نیست بلکه کل و یا بخش عظیمی از سیتم اجتماعی درگیر آن است.تعدادافراد در محدوده آسیب دیده بسیار زیاد هستند و در نتیجه تعداد وابستگان درگیر افزایش می یابند.زیربناهای اجتماعی و ادامه فعالیتهای جاری جامعه با مشکلات جدی مواجه می شود و این مشکلات، اکثریت مردم در محدوده آسیب دیده را در برمی گیرد.بحرانها منجر به در هم ریختن سلامت روانی و از دست رفتن سلامت جسمی و آشفتگی در ساخت و کارکردهای نهادهای اجتماعی می شوند.بحرانها با عواقبی همچون ،فوت، آسیب دیدگی ،خسارت و ازدست رفتن دارائی ،خسارت ونابودی مواد و محصولات غذائی ،قطع جریان تولید ،قطع روند عادی زندگی ،نابودی وضعیت معیشتی،قطع روندعادی ارائه خدمات ،خسارت دیدن تاسیسات ،خسارت اقتصادی در سطح ملی وآسیبهای روانی – اجتماعیهمراه هستند (عنبری،1388).بحراتهای ناشی از این واقعه ها برنامه ریزی نشده هستند و قابل پیش بینی می باشند وغیر قابل کنترل هستند ؛ این

بحرانها متشکل از مراحلی می باشند که شناخت هر مرحله به ارائه بهتر خدمات در آن مرحله خواهد انجامید این مراحل عبارتند از:

1- مقطع اضطراری: که در حدود یک هفته به طول می انجامد و درآن فعالیتهای اساسی عبارتند از:نجات مصدومین، رساندن مجروحان به بیمارستان و مراکز درمانی، بیرون کشیدن ودفع اجساد، تدارک غذا ،پوشاک و سرپناه.
2- مقطع انتقالی: مدت این دوره از چندماه تا حداکثر یک سال است و دوره ای است که فعالیهای امداد اولیه سپری گردیده است ولی هنوز روند بهنجار زندگی آغاز نشده است.
3- مقطع بازسازی: این دوره زمان بازگشت زندگی به وضعیت بهنجار دائمی است (عنبری،1387).

 کار مددکاران اجتماعی دربحرانهای ناشی از وقایع ،حل بحران و بهبود عملکرد اجتماعی افراد آسیب دیده است، مددکاران اجتماعی برای دستیابی به این هدف  در مرحله اضطراری سعی در تشخیص موقعیت بحرانی دارند واز تمامی منابع خدماتی تخصصی و مالی بهره می گیرند تا عملکرد مناسب در جهت حل بحران داشته باشند ، بی شک یکی از مهمترین مسائلی که باید در شرایط بحرانی یه آن توجه گردد،گسترش شناخت در مورد افرادی است که در شرایط بحرانی قرار دارند و همچنین بدست آوردن شناخت  در مورد مسائلی است که بحران را تسریع می کند. برای حل مشکلات روانی – اجتماعی مراجعین می بایست رابطه درمانی موثری با آنها برقرار ساخت و سعی در پاسخگوئی به نیازهای آنها داشت ، می بایست به این افراد کمک کرد تا واقعیت  راهمانگونه که هست درک کنند و در مرحله انتقالی افراد آسیب دیده را در جهت به دست آوردن نقشهای از دست رفته اشان ترغیب کرد و همچنین سعی بر افزایش توان سازگاری، انطباق و آماده سازی بازماندگان داشت ، توانایی حل مشکل را در آنها بالا برد و روحیه امید را در راستای حل مشکل در آنها بیدار کرد و به مداخلات موثر در هریک از مراحل مذکور پرداخت(لیهمنو کوادی،2008) .

الگوی مددکاری اجتماعی در مداخله دربحران:

مداخله در بحران فعالیتی است که بر موقعیت پرخطر در زمان حال و همچنین مشکلاتی که وقوع بحران را تسریع می نمایند  تمرکز دارد. با مداخله در بحرانهای ناشی از وقایع سعی برکاهش فوری و دایمی نشانه ها می شود و تلاش برای آموزش روشهای جدید برای مقابله با بحرانهای آتی انجام می گیرد، بنابر این مداخله در بحران براینجا و حال تمرکز دارد و برای حل مشکل در صورتی بر گذشته متمرکز می شود که با زمان حال مرتبط باشد، بنابراین به نظر میرسد که زمان مداخله در بحران از اهمیت بسیاری برخوردار است(ویگیانی،1996).

زمان مداخله در بحران متاثر از نیازهای مراجعان ، منابع در دسترس ، نوع بحران و ضربه ای است که به جامعه بحران دیده وارد شده است، برای مداخلات موثر در بحرانها زمان محدود و بسیار پر اهمیت است و مددکاران اجتماعی می بایست بسیار سریع نیازهای جامعه هدف را شناسائی کنند و با شناخت منابع برطرف کننده نیازها به سازماندهی و بهره گیری از آنها برای مرتفع ساختن نیازهای جامعه هدف بپردازند و با نفوذ در افراد آسیب دیده و به کارگیری مهارتهای درمانی و ارتباطی زمینه کنار آمدن و سازگار شدن آنها را با موقعیت ناشی از بحران حاصل نمایند و مانع از انجام گرفتن فعالیتهایی شوند که به حادث شدن خطر و عمیق تر شدن بحران می انجامد، بی شک تخصص و مهارت مددکاران اجتماعی در این راستا از اهمیت بسیاری برخوردار است(ویگیانی، 1996).

ارائه خدمات در جریان مداخله در بحرانهای ناشی از وقایع آسیب زا نیاز به سطح بالایی از مهارت و فعالیت های تخصصی مددکاران اجتماعی دارد که این مهارتها در گام اول به توانایی مددکار اجتماعی در به کارگیری ابزارهای کار مددکاری در راستای شناخت مشکل و برقراری ارتباط با جامعه تحت آسیب مرتبط است که به ارتباطی رشد یافته و تاثیر گذار بین افراد آسیب دیده و مددکار اجتماعی می انجامد.از مهارتهای کار مددکار اجتماعی ارزیابی صحیح از موقعیت بحرانی در زمانی محدود است ، افرادی که ضربه های روانی شدیدی را در شرایط بحرانی تجربه کرده اند به کمک های فوری نیاز دارند و فرآیند کمک رسانی می بایست با نیازهای روانی – اجتماعی آنها همخوان باشد تا کفایت و اثر گذاری لازم را در حل مشکل آنها داشته باشد، مددکاران اجتماعی با ارزیابی نشانه های رفتاری فرد در موقعیت بحرانی و منابع در دسترس می بایست نقشه مداخله را به سرعت سازماندهی و اجرایی نمایند . مددکاران اجتماعی نباید با به کارگیری برخی از ابزارها و تکنیک هایی که در ارزیابی به کار گرفته می شود و نیاز به زمانی طولانی دارند موجب از دست رفتن زمان موثر در مداخله شوند ، بطور مثال استفاده از فرمهای ارزیابی و یا مصاحبه های طولانی که با هدف ارزیابی تاریخچه زندگی فرد انجام می شود ممکن است منجربه از دست رفتن زمان مداخله موثر شود ، شناخت مداخله گران از بحران حادث شده بر اساس وقایع پیشین می تواند به افزایش سرعت ارزیابی کمک نماید(تونر،1976).

مداخلات موثر در بحرانهای ناشی از وقایع متمرکز است بر آگاهی مداخله گران از نوع بحران پدید آمده و ضربه ای که بر افراد آسیب دیده و جامعه تحت آسیب وارد ساخته است ، مددکاران اجتماعی هدفهای درمانی را براساس شناخت از بحران پیش رو و موقعیت فرهنگی ، اجتماعی و جغرافیایی افراد تتحت آسیب در آن حیطه طرح ریزی می نمایند و این در صورتی امکان پذیر است که این نیروهای متخصص به شناخت در مورد موقعیت  دست یابند و از منابع کمک رسانی آگاهی صحیحی داشته باشند و سایر خدمات جانبی را برای ارائه راهکارهای مداخله ای به موقع بشناسند(آلی ،2002).

مداخله در بحران در وقایع ناشی از سوانح طبیعی در گام اول بر برآورده ساختن نیازهای اولیه افراد تحت آسیب، مانند دستیابی به نیازهای فوری همچون محیطی امن ، خدمات بهداشتی و درمانی، تامین غذا ، لباس و سرپناه تمرکز دارد ، مددکاران اجتماعی برای پوشش دادن به این خدمات سعی بر ارتباط با منابع گوناگون خدمات رسانی دارند تا شبکه ای از خدمات را برای برطرف کردن نیازهای افراد تحت آسیب فراهم آورند ، بسیاری از افراد دچار بحران خود توانایی ارتباط با منابع دریافت کمک را ندارند ، از یک سو ممکن است آنها به دلیل شرایط سخت روانی و زیستیشان انگیزه لازم در پیگیری دریافت خدمات را نداشته باشند و یا دانش ، مهارت و ظرفیت لازم در بهره گیری از این خدمات را نداشته باشند که مدد کار اجتماعی برای چنین مواردی مدیریت دریافت و بهره گیری از خدمات را دنبال می نماید(آلی،2002).

برای مداخله در بحرانهای روانی – اجتماعی ،توجه به وضعیت روانشناختی و هیجانی افرادی که در بحران گرفتار آمده اند بسیار ضروری است ، مددکاران اجتماعی با برقراری ارتباطی حمایتگرانه و گوش کردن فعال در مورد گفته های افراد آسیب دیده به ارائه خدمات حمایتی و مشاوره ای می پردازند ، احساسها و چگونگی ادراک فرد از واقعه را بررسی می کنند و سعی در تغییر اسنادهای فرد به سوی اسنادهای ایمن دارند ، بررسی بازخوردهای ناشی از فرآیندهای درمانهای روانی – اجتماعی به بهبود شرایط کمک رسانی و مداخله ای خواهد انجامید(راهب و اقلیما،1385).

بنیاد نظریه ای زیر بنایی مفاهیم مداخله در بحران :

مفاهیم اساسی مداخله در بحران برگرفته شده است از ابعاد مرتبط با خود و نظریه سیستمی بوم شناختی ، در نظریه سیستمی بوم شناختی مفاهیمی چون همزیستی ، عدم تعادل و عدم وابستگی پایه های مداخله در بحران را می سازند و در روشهای روانشناختی با بکارگیری الگوهای شناختی – رفتاری همچون واقعیت درمانی ، درمانهای رفتاری ، شناختی و هیجانی در جهت افزایش سازگاری فرد با شرایط حاصل گردیده اقدام می شود . درمانهای شناختی – رفتاری متمرکزند بر ادراک و تاثیراتی که شناخت فرد بر باورها ، احساسها و رفتارها در مقابله با بحرانها دارد ، افراد در شرایط بحرانی پیش آمده ممکن است ادراکهای متفاوت ، احساسهای گوناگون ، عکس العملها و مهارتهای متفاوتی را در کنار آمدن با مشکل داشته باشند (داتلید و فریمن ،2000 به نقل از لیهمن ، 2008).مداخله در بحران برای افراد دچار آسیب ممکن است به دو گونه انجام شود ، درگروهی از افراد که به دلیل بروز مشکل دچار آسیبهای جدی روانی ، اجتماعی و زیستی شده اند و نیاز به خدمات موسسه ای دارند و مددکار اجتماعی می بایست مدیریت بازتوانی مراجع را به کار گیرد ، این افراد به دلیل آسیبهای جدی که با آن روبرو گردیده اند نمی توانند از سرویس های عمومی بهره گیرند مانند افرادی که دچار معلولیت شده اند و یا نیاز به خدمات خاص درمانی و حمایتی دارند و روش دیگر در کار با کسانی بکارگرفته می شود که همچنان توانایی استفاده از سرویس های عمومی خدمات رسانی را دارند و می بایست در زمانی کوتاه بگونه ای به آنها کمک کرد که خود بتوانند فرآیند سازگاری و بازسازی دوباره زندگی را دنبال کنند(گرین لی د تاسک ، 2005، به نقل از لیهمن ، 2008).

الگوی هفت مرحله ای مداخله در بحران(ACT) :

الگوی مداخله در بحران ACT که توسط رابرت در سال 2005 تدوین شده است با تمرکز بر سه بعد ارزیابی ، مداخله و درمان طراحی شده است ، هدف این الگود در گام اول ارزیابی (A)از موقعیت بحرانی است ، در این بخش عوامل بحران زا    ،آسیبهای زیستی – روانی – اجتماعی به افراد ، منابع کمک رسانی و ارجاعی که به حل مشکل کمک می کنند شناسایی می شوند. مددکاران اجتماعی از تمامی ابزارهای موجود  برای شناخت ، تشخیص ، اندازه گیری و ارزیابی سلامت زیستی وروانی در جامعه  و همچنین عوامل محیطی بهره می گیرند تا نقاط قوت ، عوامل حمایت کننده ، سبک زندگی و سطح عملکرد فعلی جامعه را ارزیابی کنند ، ارزیابی اولیه در ارائه روش مداخله موثر از اهمیت بسیاری برخوردار است.این مدل در گام بعدی (C)با هدف مداخله در بحران به ارائه خدماتی می پردازد که درمانهای کوتاه مدت را به دنبال دارد و خدمات ارجاعی را دنبال می کند ، نوع خدمات در برگیرنده مداخلات سریع است و خدماتی که برآورده کننده نیاز ها ویا منجربه آسودگی خاطر فرد آسیب دیده می شود ،این خدمات به نوعی خدمات ارجاعی را در برمی گیرد و تسهیلات پزشکی را در اختیار مراجعان قرار می دهند و سرویس های بهداشت روانی را برای مراجعان آماده می سازند ، خدمات مداخله در بحران به 7 بخش تقسیم می شود که به آنها می پردازیم.در گام سوم که مداخله در جهت درمان و بازتوانی (t)آسیبهاست ، جستجوی خدماتی مورد نظر است که برای درمان و حل مشکلات پس از سانحه موثر باشد ، مانند راهکارهایی در جهت مدیریت استرس برای پیشگیری از فرسودگی های مزمن در افراد حادثه دید و همچنین درمان افرادی که واکنشهای روانی حادی پس از حادثه دارند(لیهمن و کوادی،2008).

مراحل کار در الگوی 7 مرحله ای مداخله در بحران :

1-      برنامه ریزی برای هدایت روند ارزیابی بحران :

همانگونه که ذکر گردید برای مداخله موثر درابتدا می بایست به ارزیابی بحران پرداخت ، عوامل خطر آفرین و عوامل ایمنی بخش و مثبت در فرآیند ساماندهی افراد آسیب دیده را مورد بررسی قرار داد. عمق بحران ، هیجانات مراجعان ، نیازهای روانی فرد و منابع موثر در کنار آمدن مراجعان با بحران شناخته شود و شکاف بین عملکرد قبلی و فعلی فرد مورد ارزیابی قرار  گیرد و مهارتهای کنار آمدن با بحران در فرد بررسی  شود . 

2-      ایجاد سازگاری و تسریع در ایجاد ارتباط:

این مرحله به چگونگی برقراری ارتباط میان مددکار اجتماعی و افراد آسیب دیده می پردازد ، وظیفه اصلی مددکار اجتماعی در این مرحله برقراری ارتباطی توام با احترام و پذیرش است که در سایه احساس امنیت فرد در حضور مددکار اجتماعی حس ایمنی در او شکل میگیرد و توانایی سازگاری فرد با موقعیت جدید حاصل میشود . از جمله ابزارهایی که دستیابی مددکار اجتماعی را به این هدف تسهیل می سازد، مهارت گوش دادن فعالانه و  ارتباط توام با همدلی، حمایت غیر مشروط، تقویت مثبت ، احساس همبستگی ، دادن دلگرمی ، ارائه بازخورد از تفکرات و احساسات  است. مددکاران اجتماعی می باید به نشانه های رفتاری مانند آهنگ صدا ، سطح ارتباط کلامی با مراجع برای آرام کردن مراجع و یا دور کردن آنها از بازخوردهای مشکل آفرین حساس باشند . متخصصین درمانهای اجتماعی می بایست به زبان بدن توجه داشته باشند و تجلی احساساتی را که در چهره نمود می یابند بشناسند ، نمود ضربه های عاطفی به صورت بدنی تجلی می یابد و تظاهراتش به صورت حرکتی در بدن دیده می شود.مددکاران اجتماعی ،  در فرآیند ارتباط با افراد آسیب دیده از بحرانها ،آنها را ترغیب می کنند که خود برای درمان و دستیابی به زندگی بهتر تلاش کنند، این کار منجربه افزایش کنترل فرد بر موقعیت می شود ودر این فرآیند ارتباطی با افراد آسیب دیده ، تقویت نیروی امید و بازسازی دوباره زندگی از اهمیت بسیاری برخوردار است زیرا منجربه آن می گردد که فرد بتواند با مشکل فعلی و وضعیت زندگی پیش آمده به نحو شایسته ای کنار بیاید و سعی بر تغییر در عوامل آسیب زای پیش رو داشته باشد.

3-      تشخیص مشکلات اصلی:

  مددکاران اجتماعی در فرآیند مداخله در بحران می بایست به مراجعان کمک کنند که مشکل اصلی را بشناسند و بر پویایی این مشکل و تاثیر گذاری آن بر سایر ابعاد زندگی آگاهی یابند ، شناخت مشکل به ارائه طرح ، برنامه وراهکارهای عملی در راستای حل مشکل می انجامد و تمرکز کار را بر بخش مهم و خطر آفرین مشکل سوق می دهند که نیاز به مداخلات فوری و اثر بخش دارند لذا در این مرحله مشخص کردن نیازهای عاطفی ، زیستی و اجتماعی فرد از اهمیت شایانی برخوردار است و برآورده ساختن آنها منجربه دستیابی احساس سلامت و آسایش می گردد. برای ارائه راهکار های موثر در حل مشکلات افراد آسیب دیده شناخت و آگاهی یافتن از چگونگی غلبه یافتن فرد برمشکلات پیشینش اهمیت فراوانی دارد. توجه به این نکته مهم است که تمرکز اصلی در کار با مشکل برمشکل فعلی است و پرداختن به آنچه که پیش از این بوده است برای حل مشکل فعلی است.

4-      کنار آمدن با احساسات و هیجانات :

از جمله فعالیتهایی که مددکاران اجتماعی در کار با افراد آسیب دیده در بحرانها انجام می دهند ، شناخت احساسها و هیجانات آنها  در مورد حادثه ای است که رخ داده است ، بسیاری از افراد گرفتار آمده در بحرانها وقتی در مورد عواطفشان حرف می زنند و یا اتفاقات پیش آمده را به یاد می آورند با احساس غمگینی عمیقی روبرو می شوند  ، بیشتر این افراد سعی دارند عواطف منفیشان را انکار کنند و یا از بروز آنها اجتناب نمایند ، تاخیر طولانی مدت در بروز احساسات این افرادبه شدت آسیب زاست وبه از دست رفتن تعادل روانی آنها می انجامد، این افراد ممکن است در شوک باشند و نتوانند به سرعت احساسات واقعیشان را بروز دهند که بی شک می بایست سعی در شناخت احساسات و برون ریزی این احساسات انجام گیرد..مددکاران اجتماعی با پذیرش فرد گرفتار آمده در بحران و با گوش دادن فعال به گفته های او نسبت به عواطف و پندارهایش در مورد مشکل واقع گردیده ،آشنا می شوند و زمینه حمایت روانی مناسب  را  برای اوفراهم می سازند  ، این فرآیند منجربه افزایش احساس امنیت در فرد می گردد ،  از دیگر مهارتهای مددکاران اجتماعی در این زمینه انعکاس رفتار فرد به خود اوست ،انعکاس گفتار فرد از سوی مددکار اجتماعی به خود او ،کمک می کند تا  از تفکرات و احساساتش نسبت به موقعیت و حادثه رخ داده آگاه گردد ،نشانه های رفتاری خود را به طور عینی ببیند و عکس العملهای خودرا در برابر موقعیت درک نماید .وقتی که فرد در مورد اندیشه ها ، رفتار و عکس العملهایش شناخت کافی بدست آورد ، بهتر می تواند در راستای کنترل آنها عمل کند و آنها را اصلاح نماید وماندگاری رفتارهای بهبود یافته را  ابقاء نماید، به عبارتی می توان گفت که دو ابزار مهم در کار با افراد آسیب دیده در جهت افزایش سلامت روان بیان موضوع و تخلیه روانی است که گاه به صورت نوشتار ، گفتار و گریستن انجام می شود.

5-      شناخت و بکارگیری نیروها و منابع پیرامون :

در این مرحله سعی بر شناسایی منابع و عوامل تاثیرگذار در حل مشکل می شود تا به بهبود شرایط افراد کمک شود و می توان سه منبع کمکی موثر در حل مشکل را به شرح ذیل در نظر داشت:

1-      استفاده از سیستمهای حمایتی مانند منابع انسانی که به برآورده شدن نیازهای افراد آسیب دیده از بحران و حل مشکلاتشان کمک می کند.
2-      آموزش به افراد آسیب دیده در راستای توسعه‌ی مهارتهای کنار آمدن با مشکل به گونه ای که آنها بیاموزند که چگونه پاسخهای سازگارانه را بیاموزند ، موقعیتها را تحلیل کنند و راهکارهای بهینه را بکارگیرند.
3-      آموزش الگوی تفکر مثبت و سازنده به مراجعین تا از میزان استرس و اضطرابهای آنها در روبرو شدن با موقعیت بحرانی کاسته شود.

مددکاران اجتماعی با شناسایی نقاط قوت فرد ومنابعی که امکان بهره گیری از آنها برای حل مشکل وجود دارد می توانند روند کنار آمدن فرد با مشکل را تسهیل نمایند و این تفکر افراد آسیب دیده را که می پندارند انتخابی برای ادامه و بهبود  شرایط زندگی ندارند را تغییر  دهند زیراکه مددکاران اجتماعی با در اختیار گذاشتن منابع گوناگون حل مشکل و راه حلهای متفاوت حل مشکل ، بازسازی دوباره زندگی فرد را امکان پذیر می سازن.
 
6-      طرح ریزی و اجرائی کردن نقشه عملیاتی:

موفقیت هر نقشه مداخله ای بستگی به میزان درگیر شدن مراجعان در آن نقشه دارد و مددکاران اجتماعی برای دستیابی به موفقیت برای حل بحران، به افراد آسیب دیده در بحران یاری میرسانند که اهداف مداخلات کوتاه مدت و درازمدت را در برنامه تعیین نمایند وبه شناخت منابع حل مشکل دست یابند تا برنامه حل بحران پیش رو را طرح ریزی نمایند.

در طرح برنامه درمانی قابلیت مدیریت برنامه اجرایی از اهمیت بسیاری برخوردار است ، بگونه ای که اهداف مورد نظر می بایست دست یافتنی باشند و منابع حل مشکل در دسترس قرار گیرند، بطور مثال برنامه هایی که متشکل از تکالیف زیاد هستند و راهکارهای بسیاری را در خود دارند به سردرگمی فرد در اجرای برنامه مورد نظر می انجامند و احتمال شکست خوردن فرد را بدنبال دارند.احساس تعلق فرد به برنامه درمانی و میزان توانایی اودر جهت حل بحران از اهمیت بسیاری برخوردار است و به افزایش سطح کنترل فرد و خودمختاری او در موقعیت مورد نظر خواهد انجامید و ترس از ناتوانی در غلبه بر شرایط دشوار را از فرد دور خواهد ساخت.ارائه خدمات ارجاعی از دیگر عوامل حائز اهمیت در فرآیند مداخله در بحران است ، هرچه تعدادخدمات ارجاعی بیشتر باشد ، مداخله در بحران روندی پخته تر و تاثیر گذارتر را خواهد داشت . وقتی که طرح مداخله در بحران اجرایی می گردد ، می بایست  ارزیابی پیاپی انجام گیرد تا میزان دستیابی به اهداف مشخص گرد د وموانع پیش رو شناسایی شوند، بطور کلی برنامه های اجرائی مداخله در بحران بر 4موضوع اصلی تمرکز دارد:

-          بقاء جسمی :بقاءجسمی فرد که در برگیرنده سلامت جسمی در جریان غلبه بر مشکلات و بکارگیری مهارتهای حل مشکل است.
-          بیان احساسات :بیان احساسات که متمرکز است بر تظاهر هیجانات خاص فرد وچگونگی تاثیر گذاری این هیجانات بر جسم ، روان و بهزیستی فردی.
-          دستیابی به شناختی صحیح و همخوان با واقعیت: شناخت از واقعیتها بگونه ای  که با واقعیتهای رخ داده همخوان باشد ویا به انجام فعالیتهایی بی انجامد که ناتمام مانده است ومنجربه دور شدن تفکرات   نامعقول و ترسها از فرد می شود.
-          حصول رفتاری سازگارانه با موقعیت: تغییر در فعالیتها و اهدافی که فرد دنبال می کند، بگونه ای که این تغییرات در بازگشت عملکرد فرد به   وضعیت عادی موثر باشد و به غلبه بر مشکلات بین فردی موثر باشد.

7-پیگیری برنامه و ارزیابی :در این مرحله به دنبال شناخت چگونگی تااثیر گذاری 6 مرحله پیشین در حل مشکل می باشیم و بررسی این موضوع که آیا فعالیتهای به عمل آمده در بازگشت عملکرد فرد به وضعیت عادی تاثیر گذار است   و آیا به غلبه کردن بر مشکل می انجامد(لیهمن و کوادی ، 2008).

راهکارهای عملیاتی برای حل بحران بر اساس شیوه حل مشکل در مددکاری اجتماعی:

این روش که برگرفته از تئوریهای حل مسئله در مددکاری اجتماعی است از چندین گام تشکیل شده است که با شناخت از فاجعه و تعیین حدود آن آغاز می شود و سپس به تعیین مشکلات بین فردی می انجامد و همچنیین تعیین اهداف به صورت عملیاتی و در نهایت به فرآیند برنامه ریزی در راستای حل مشکل می انجامد که به موارد مورد نظر در این مدل ذیلا پرداخته می شود:

1- حصول شناخت در مورد فاجعه و تعیین حدود و میزان آن:

-          مشاهده آنچه که اتفاق می افتد شامل فعالیتهای امدادی و آثار فاجعه
-          مصاحبه ژرف با آسیب دیدگان و افرادی که در فعالیت امدادی شرکت دارند
-          جمع آوری اطلاعات قابل دسترسی، هرچند مقدماتی از خسارات و تاثیر اجتماعی فاجعه
-          نیازسنجی در جامعه و جمع آوری اطلاعات جمعیتی

2- شناخت دقیق مشکلات روانی – اجتماعی و اولویت بندی:

-          تعریف دقیق خطرهای تهدید کننده
-          شناخت کامل آثار ناشی از بحران
-          شناخت کمبودها و نیازهای اساسی که منجربه حصول مسائل روانی اجتماعی گردیده است.

3- تعیین اهداف عملیاتی براساس نوع مشکل:

-          ایجاد تغییر در فضا و محیط آسیب دیده و بازگرداندن آن به وضع عادی
-          کاهش شیوع و ممانعت از پیشرفت و تشدید عوارض روانی- اجتماعی
-          افزایش توان انطباق و آماده سازی
-          تقویت مکانیزمهای انطباق و مهارتهای اجتماعی بحران زدگان
-          فعال سازی خانواده ها با توجه به امکانات خود و جامعه و بازسازی نقش های از دست رفته
-          کمک به جامعه برای سازماندهی مجدد نیروهای خودیار و بازسازی

4- استراتژی های عملیاتی برای حل بحران پیش رو:

-          برنامه ریزی
-          کاربرد بهینه منابع
-          استفاده از تخصصهای لازم
-          آموزش

5- اجرای طرح مداخله

6- نظارت برطرح

7- ارزیابی


قهرست منابع:

1-       اقلیما.مصطفی ، راهب. غنچه ، (1385)،مددکاری فردی کار با فرد ، نشر دانژه،، چاپ دوم.
2-      رافائل ،بورلی (1372)هنگامی که فاجعه رخ می دهد، ، ترجمه محمد رضا طالبی نژاد ، مهرداد کلانتری، تهران ، نشر امیرکبیر ، شعبه اصفهان ، چاپ اول.
3-      عنبری، موسی ، 1387،جامعه شناسی فاجعه(کند و کاوی علمی پیرامون حوادث ایران ) ، موسسه انتشارات دانشگاه تهران ،چاپ اول.
4-Adams.R&Dominelli.L.(1998). social work ,themes, issues and critical debates,Macmilllan pressed LTD.
5-Alley, G, R. &Brown, L.B.(2002). Problem solution support group. Social work in health care,36,1-4.
6-Lehman.P&Coady.N. (2008).Theatrical perspective for direct social work practice. Second edition, Springer publishing company.
7-Turner.J.(1974).Social work treatment .first edition , Macmillan publishers.
8-Viggiani,P.(1996).Intervention design and development ,state university of New York.

نظرات