نظریه توانمندسازی

نظریه توانمندسازی

  مقوله توانمندسازی مربوط  به تئوری "پائولوفریر" است که طی آن محرومان می توانند با ساختارهای قدرت درگیر شده و کنترل زندگی شان را به دست گیرند، تفسیر شده است. امروزه این واژه بیشتر در ارتباط با زنان ، فقرا و توسعه عنوان می شود. البته چارچوب نظری ارزشیابی توانمندسازی برپایه نظریه زیمرمن قرار دارد.

ارزشیابی توانمندسازی به فرایندهای توانمند کردن و پیامدهای آن ، توجه دارد.

زیمرمن  به منظور ارائه تعریفی آشکار از نظریه توانمندسازی ، تمایز بین فرایندهای توانمندسازی و پیامدهای آن را مورد انتقاد قرار داده است. اساس فرآیند توانمندسازی تلاش هایی برای در اختیار گرفتن کنترل و نقد کردن منابع و فهم انتقادی محیط اجتماعی پیرامون افراد ،گذاشته شده است .فرایند درصورتی توانمندساز خواهد بود که به مردم کمک کند تا بتوانند ، مستقلانه حل کننده مسائل خویش و تصمیم گیر شوند. پس توانمندسازی فرآیندی است که در آن مردم به منابع قدرت دسترسی و کنترل بیشتری پیدا ، و در تصمیم گیریهای مربوط به منابع و پیرامون خود ، نقش قدرتمندانه تری ایفا خواهند کرد.

  از نظر رز  (Rose) اصول توانمندسازی عبارتند از:

- بافت فرهنگی واجتماعی :تمرکز بر درک مددجویان از اجتماعی بودن شان به جای سیاست ها و فرضیات مدد کاران که این امر منجر به توسعه دیالوگ به سوی واقعیت های مددجو می گردد و مددجویان را قادر به بیان احساسات و درک از زندگی می نماید.

-توانمند سازی: کمک به مددجویان تا بتوانند تصمیماتی را که بر زندگی شان تاثیرگذار است را اتخاذ نمایند.

-اتصال:تمرکز بر کاهش احساس طرد شد گی و وصل کردن مددجویان به یکدیگر که باعث افزایش عزت نفس آنها می گردد

فیترمن نیز از جمله کسانی است که درباره توانمندسازی نظریه داردو پنج سطح برای مدل ارزشیاب توانمندسازی معرفی کرده است که عبارتند از :

 (Training)    1-آموزش

در آموزش به مردم آموخته می شود که خود مجری ارزشیابی های خود باشند و برعکس ارزشیابی هایی که توسط ذی نفعان در برنامه اجرا می شود. به عبارتی مقوله آموزش ، نحوه بروز توانمندیهای افراد است به نوعی که خود ضمن مشارکت در طرح ها و برنامه ها ، خود طراح و اجرا کننده باشند.

(Facilitating) 2-   تسهیلگری

دراین مدل تلاش می شود به افراد کمک شود تا یک طرح را خود پیاده کنند و نقش ارزشیاب (آموزش دهنده)  به عنوان یک مربی ، ارائه راهنمایی های عمومی و جهت دادن به تلاش هاست. در این سطح ، تاکیدبر نقش مردم در اجرای یک طرح است . البته به کمک آموزش دهندگانی که مشکلات را آسان می کنند.

(Advocacy)    3-حمایت

در حمایت  بر دفاع از مردم در پیاده کردن طرح های توسعه ای تاکید می شود و مربیان برای دستیابی به اهداف و پیشرفت ، در واقع اعتماد به نفس به مردم می دهند.

(Illumination) 4- آشکارسازی

در این مدل ارزشیاب توانمندساز ، تجربیات خود را در اختیار مردم قرار می دهد. این تجربیات ، چشم اندازهای متفاوتی را برای مردم باز می کند که باعث پویایی جامعه و بهبود برنامه می شود.

(liberation) 4- آزادسازی

 و در مدل‌ آزاد سازی، «ارزشیاب‌ توانمندساز، بروز دهنده‌ استعدادهای مردم‌ است‌ و نوعی زمینه‌ بروز، استعدادهای مردم را برای تصمیم ‌گیری فراهم‌ میکند تا درباره‌ چگونه‌ زندگی کردن‌ و استفاده‌ از امکانات‌ و منابع، یافتن‌ راههای مفید برای مشارکت‌ و فرصتهای جدید تلاش‌ کنند. ‌لذا فرآیندهای توامندشدن‌ در سطوح‌ مختلف‌ تحلیل، متفاوت‌ خواهد بود. برای مثال، فرآیندهای توانمندشدن  افراد در سطح‌ اجتماع‌ باید در بردارنده‌ امکان‌ دسترسی به‌ حکومت، وسایل‌ ارتباط‌ جمعی دیگر وسایل‌ باشد اما در سطح‌ سازمانی، مشارکت‌ در رهبری و تصمیم‌گیری را در بر میگیرد. پیامدهای توانمندشدن، خود توانمندی میآورد. ضمن‌ اینکه‌ پیامدهای آن‌ در سطح‌ تحلیل‌ مختلف، متفاوت‌ میباشد.

این‌ رویکرد برای همه‌ جوامع‌ (توسعه‌ یافته‌ و ‌ نیافته) نه‌ تنها مفید است‌ بلکه‌ مهم‌ و ضروری است‌ و هزینه‌های اجتماعی را پایین‌ میآورد. واگذاری کارهای دولتی به‌ مردم‌ (مشارکت‌ دادن) همان‌ اجرای طرح‌ دولت‌ کوچک‌ است، دولت‌ها با کوچک‌ کردن‌ حیطه‌ خود، بخشی از کارهای خود را به‌ مردم‌ واگذار میکنند که‌ این‌ رویکرد باعث‌ ایجاد اعتماد قوی بین‌ دولت‌ و ملت‌ میشود و اگر دولت‌ها بخواهند چنین‌ اتفاق‌ بیافتد باید در جهت‌ توانمندسازی گام‌ بردارند.

اغلب‌ کشورهای توسعه‌ نیافته‌ و در  حال‌ توسعه‌ به‌ خاطر ساختار حکومتی متمرکز، اجازه مشارکت‌ شهروندان‌ در فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی را نمیدادند و ملت‌ها را به‌ عقب‌ رانده‌ و آلت‌ دست‌ خود کرده‌ بودند. با فروپاشی این‌ حکومت‌ها و یا تجدیدنظر در اعمال‌ این‌ گونه‌ سیاستها، به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌اند که‌ بدون‌ مشارکت مردم، امکان‌ موفقیت‌ و پیشرفت‌ مملکت‌ وجود ندارد، بنابراین‌ به‌ جامعه‌ مشارکتی رو میآورند. همچنین‌ برای مشارکت‌ دادن‌ مردم‌ که‌ طی سالیان‌ متمادی، مجزا از حکومت‌ و ساختاری اقتصادی بوده‌اند، آموزش‌ خاص‌ خود را طلب‌ میکند که‌ توانمندسازی اشاره‌ به‌ پرکردن‌ این‌ خلا‌ دارد.

نقطه مرکزی مفهوم توانمند سازی، قدرت است. امکان پذیر شدن توانمند سازی به دو مورد بستگی دارد. اول، توانمند سازی مستلزم این است که قدرت بتواند تغییر ایجاد کند. اگر قدرت نتواند تغییر ایجاد کند، آنگاه توانمند سازی از طریق هیچکدام از راههای قابل قبول امکان پذیر نخواهد بود. به عبارت دیگر اگر قدرت بتواند تغییر ایجاد کند آنگاه توانمند سازی امکان پذیر خواهد بود. دوم اینکه مفهوم توانمند سازی بر این عقیده استوار است که قدرت می تواند بسط پیدا کند. این نکته دوم منعکس کننده  تجربیات عمومی ما را ازتوانمند سازی است تا اینکه نشان دهنده نحوه تفکر ما در باره قدرت است.

اغلب، قدرت به توانایی ما در وادار کردن افراد به انجام آنچه که می خواهیم بدون توجه به خواست یا علایق آنها، گفته می شود ( وبر 1946). علوم اجتماعی سنتی تأکید می کند که قدرت همانند نفوذ و کنترل، اغلب به عنوان شیء یا ساختاری مجزا از عمل انسانی وجود دارد ( لیپس 1991 ). در این روش، و با این تصور، داشتن قدرت به نظر ثابت وغیر قابل تغییر به نظر می رسد. اما نکته کلیدی این است که قدرت در بستری از روابط بین افراد یا اشیاء به وجود می آید. قدرت در انزوا به وجود نمی آید و جزو لاینفک و ذاتی افراد نیز نیست. توانمند سازی همانند یک فرآیند تغییر است، سپس به یک مفهوم مورد قبول تبدیل می شود.مفهوم توانمند سازی به قدرتی که می تواند گسترش یابد نیز گفته می شود که همان عنصر دوم مورد نیاز است. افرادی که در موقعیت های مختلف در ساختارهای مختلف قدرت زندگی می کنند از کلمه قدرت درک های متفاوتی دارند(لوک، 1994).

ویلسون در سال 1996 ذکر می کند که اخیراً محققان، برنامه ریزان و سیاست مداران و کارفرمایان بیشتری به این نکته دست یافته اند که تغییر افراد یک پیش شرط برای ایجاد تغییرات و توانمند سازی اجتماعی و جامعه ای است. این به معنای این نیست که ما می توانیم افرادی را که دسترسی کمتری به قدرت دارند مورد خطاب قرار دهیم و به آ نها بگوییم که باید تغییر کنند و با قدرتمند تر و موفق تر شدن بیشتر شبیه ما شوند. بلکه تغییر باید پلی شود برای رسیدن به پیوستگی اجتماع و تغییر اجتماعی.

برای ایجاد تغییر ما باید به صورتی تغییر کنیم که قادر شویم در حل مشکلاتی که پیش روی ما هستند، شریک شویم. در همکاری های که بر مبنای احترام دو جانبه، دیدگاه های متفاوت و توسعه هدف شکل می گیرند، افراد برای  دستیابی  به راه حل های خلاقانه و واقعی تلاش می کنند. این ترکیب افراد و تغییر جمعی، درک ما از فرآیند توانمند سازی است.

بنابرین مشارکت افراد و درک جمعی به عنوان عنصر اصلی در برنامه های توانمند سازی، خود  هدف است. درجریان این تغییر وتحول حساس یا ارتباطات درونی بین فرد و جامعه یا اجتماع است که افراد یکدیگر را توانمند می کنند که این می تواند برای افراد و جوامع گرانبها باشد.

طرح توانمند سازی مردم توسط مردم، بر قدرت مردم در ایجاد فرصت ها و منابع  برای سایر مردم است تا تجارب و مهارت هایی را که برای کنترل محیطشان نیاز دارند به دست آورند. مسأله مهم در این فرآیند پذیرش واحترام دو جانبه شرکت کنندگان، تسهیلگران و اعضای کمیته  مشاوره ای است.تآکید بر ارتباط بین اقدام فردی و اقدام اجتماعی، تشویق افراد به تغییر از طریق جلسات آموزش و بحث و حمایت از اقدامات اجتماعی از طریق تلاش شرکت کنندگان برای تغییر جامعه خود است.


فهرست منابع 1-    آزادارمكی، تقی؛ نظریه‌های جامعه‌شناسی، تهران، سروش، چاپ اول، 1376.
2-    ارل رابینگتن و مارتین واینبرگ. رویکردهای نظری هفتگانه در بررسی مسایل اجتماعی، ترجمه رحمت اله صدیق سروستانی. انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم. 1383.
3-    ادیبی، حسین و عبدالمعبود انصاری، نظریات جامعه شناسی، انتشارات جامعه تهران.1382
4-    ازکيا، مصطفي ، مقدمه‌اي‌ بر جامعه‌شناسي‌ توسعه‌ روستايي، انتشارات دانشگاه‌ تهران،‌1374.
5-     ‌ انصاري، حميد، جامعه‌شناسي‌ رفاه‌ اجتماعي، انتشارات دانشگاه‌ تهران ،1384.
6-    توسلي، غلامعباس، نظريه هاي جامعه شناسي. انتشارات سمت، 1382.
7-    ريتزر، جورج. نظريه هاي جامعه شناسي در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثي، نشر علمي. 1383.    
8-       سام آرام ، عزت اله، مددکاری اجتماعی کار با جامعه ،تهران ، انتشارات نقش هستی ، چاپ اول 1374.  
9-    کليتون، اندرو / اوکلي، پيتر/ و پرات، برايان، توانمندسازي‌ مردم، ترجمه‌ پيروز ايزدي، سلسله‌ انتشارات‌ روستا و توسعه، شماره‌55     .
10-    گرب ادوارد، جامعه شناسی قشرها و نابرابری های اجتماعی ترجمه سیاهپوش و غروی زاد، نشر معاصر تهران.1373.
11-    گی روشه، تغییرات اجتماعی، ترجمه منصور وثوقی، نشر نی، تهران. 1373.
12-    گیدنز، آنتونی؛ جامعه‌شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران نی، چاپ پنجم، 1378، 753تا 754.
13-    ملك حسن، جامعه شناسی قشرها و نابرابری های اجتماعی، انتشارات دانشگاه پیام نور، تهران. 1381. -Psychological Empowerment: definition, measurement, and validation        
    Canadian Journal of Behavioral Science, Jul 1999 by Menon, Sanjay T.
-Empowerment: From the Theoretical to the Personal , Susan M. : Journal of Leisurability Volume 24 Nuber 1 Winter 1997. -Adams, R. (2003) Social work and Empowerment ,3rd edn (Basingstoke: Palgrave-now Palgrave Macmillan).
-Lee,j.A.B(2001)The Empowerment Approach to Social Work Practice:Building the Beloved Community ,2nd end (New York :Columbia University press).
Payne,Malcolm (2005) Modern social work theory
-Maton, K. I., & Salem, D. (1995). Organizational characteristics of empowering community settings:A multiple case study approach. American Journal of Community Psychology, 23, 631-656.

نظرات