نابرابری اجتماعی ، نابرابری جنسیتی و تاثیر آن در خانواده

نابرابری اجتماعی ، نابرابری جنسیتی و تاثیر آن در خانواده

 نابرابری اجتماعی، به تفاوت های میان افراد یا جایگاهی كه به صورت اجتماعی تعریف شده و افراد آن را تصاحب كرده اند، اشاره می كند. تثبیت نابرابری ها در جوامع بیش از هر چیز به نظام ارزش های اجتماعی بستگی دارد كه توزیع نابرابر قدرت در جامعه را میسر می سازد. عده ای از محققان معتقدند كه بنیان های اصلی نابرابری، تفاوت های فردی در توانایی های ذاتی، انگیزه و تمایل به سخت كوشی و... است. در برابر این گروه، تحلیل گران دیگر معتقدند كه نابرابری در اصل مبتنی بر تفاوت هایی است كه جامعه در رفتار و برخورد با افراد قایل می شود و علت این فرق گذاری مشخصه هایی همچون طبقهء اقتصادی، نژاد، قومیت، جنسیت و دین است كه به طریق اجتماعی تعریف شده اند.

نابرابری جنسی (sex inepuality) اشاره دارد به تفاوت در جایگاه های اجتماعی افراد دو جنس که بر نحوه زندگی آنها به ویژه بر حقوق، فرصت ها، پاداش ها و امتیازهایی که از آن برخوردارند، تاثیر می گذارد. نابرابری های جنسی پنهان و آشکار در خانواده و در اجتماع از موضوع هایی است که در دهه های اخیر توجه بسیاری از پژوهشگران علوم اجتماعی را به خود معطوف کرده و بدون شک، ادبیات فمینیستی مهم ترین نقش را در این زمینه ایفا نموده است؛از پیامدهای این توجه ویژه، گشوده شدن بابی در مباحث جامعه شناسی با عنوان جنسیت (Gender) بوده است. قهرا خانواده به عنوان منشأ یا یکی از مراکز اصلی بروز تمایزها و نابرابری های جنسی، کانون توجه بسیاری از اندیشمندان فمینیست و غیر فمینیست قرار گرفت است. در این مقاله مروری بر چند بحث محوری از مباحث نابرابری جنسی در خانواده خواهیم داشت که عبارتند از: جامعه پذیری نقش های جنسیتی، تقسیم کار خانگی، توزیع قدرت و خشونت جنسی در خانواده. در ضمن، بحث کوتاهی درباره تفاوت های جنسی طبیعی، آغازگر مباحث این مقاله خواهد بود. 1. جامعه پذیری نقش های جنسیتی

جامعه پذیری نقش های جنسیتی فرایندی است که طی آن، الگوهای رفتاری خاصی که در یک فرهنگ معین برای هر یک از دو جنس مقرر گردیده، از نسلی به نسل بعد منتقل می شوند. جامعه شناسان چندین عامل را به عنوان عوامل جامعه پذیری در جوامع کنونی مورد بحث قرار داده اند که خانواده، مدرسه، گروه همسالان و رسانه های جمعی مهم ترین آنها به شمار می روند؛ اما خانواده به دلیل تقدم زمانی آن و ویژگی های خاص روابط خانوادگی، در مقایسه با روابط دیگر، نسبت به عوامل دیگر از اهمیتی دو چندان برخوردار است. به هر تقدیر، در اینکه الگوهای متفاوت اجتماعی شدن دختران و پسران، به ویژه در خانواده، نقش عمده ای در بروز و رشد تفاوت های جنسیتی، اعم از روانی و رفتاری، بر عهده دارند، اختلافی بین صاحب نظران به چشم نمی خورد، ولی در توضیح فرایند مذکور و از نظر میزان تاثیری که می توان برای عوامل زیستی در قیاس با عوامل اجتماعی قائل شد، با آرای مختلفی روبه رو هستیم.

2. تقسیم کار خانگی

توصیفی از تقسیم کار جنسی در خانواده

تقسیم کار خانگی بر مبنای جنسیت، موضوعی به قدمت تاریخ بشر است. تحقیقات دیرینه شناسی، شکل هایی از تقسیم کار جنسی را در دوران های بسیار نشان داده است؛ برای مثال گفته می شود که در دوره پارینه سنگی، بشر در جوامعی زندگی می کرد که براساس شکار حیوانات و گردآوری مواد غذایی سازمان یافته بود. در آن جوامع، مردان بیشتر به شکار و زنان به گردآوری میوه ها و سبزی ها و دانه های غلات می پرداختند. تقسیم کار جنسی در دوره های بعد و تا زمان معاصر در الگوهای غالبا نابرابر تداوم یافته است. از حیث میان فرهنگی نیز نتایج تحقیقات انسان شناسان بر جهان شمولی پدیده تقسیم کار جنسی مهر تایید زده اند. جورج پیتر مورداک در تحقیق مشهورش درباره تقسیم وظایف بر حسب جنسیت که 224 فرهنگ را دربر می گرفت، به این نتیجه رسید که عمده کارهایی مانند چوب بری و تهیه الوار، حفاری و استخراج معادن، پاک سازی اراضی، ساختن اقامتگاه، شکار، ماهیگیری، گله داری، بازرگانی قایق ساز و اسلحه سازی به مردان اختصاص دارد؛ اما تهیه و جمع آوری سبزیجات، حمل آب، آشپزی، دوخت و دوز، سبدبافی، حصیربافی و سفالگری اغلب به زنان واگذار می شود.

در سده گذشته میلادی به سبب تغییرات عمیق اجتماعی و فرهنگی در جهان غرب، الگوی سنتی تقسیم کار جنسی در خانواده تا حدودی دچار دگرگونی شد. مطالعات یونگ و ویلموت در دهه 1960 در مورد اشتغال فزاینده زنان در خارج از منزل و مشارکت بیش از پیش مردان در کارهای خانگی، آنان را به این نتیجه رساند که خانواده بریتانیایی به گونه فزاینده ای دارد متقارن می شود؛ یعنی نقش های شوهران و زنان شبیه تر می شوند و سرانجام یکسان خواهند شد. اما محققان دیگر با این نتیجه گیری موافق نیستند و معتقدند به جز در برخی از الگوهای جدید خانواده، در اغلب خانواده ها تقسیم کار جنسی همچنان پابرجاست. تعدادی از این محققان اظهار می دارند که تغییر در واقعیت تقسیم کار جنسی در خانواده بسیار کندتر از تغییر در نگرش افراد نسبت به این موضوع در حال وقوع است؛ مثلا مردان در همان حال که دیدگاه های مساوات جویانه تری را ابراز می دارند و بیش از گذشته برای زنان حق انتخاب شغل یا خانه داری قائلند، اما بسیاری از آنان می گویند که خودشان حاضر نیستند نقش های خانگی را بر شغل خویش ترجیح دهند. برخی نیز معتقدند که مخالفت مردم با نقش های سنتی زنانه و مردانه بیشتر به اظهار نظرهای عمومی منحصر می شود و بسیاری از بزرگسالان همچنان به دیدگاه های سنتی پایبندند؛ برای مثال، در سر شماری سال 1985 در آمریکا، پنجاه درصد از مردان و بیش از چهل و پنج درصد از زنان با این گزاره موافق بوده اند که اگر مرد به کسب در آمد و زن به مراقبت از خانه و خانواده بپردازد، برای همه خیلی بهتر خواهد بود.

آمارهای مربوط به ساعت های مصرف شده در کار خانگی نیز نشان می دهد در سال 1965 مردان آمریکایی 6/4 ساعت در هفته و زنان 27 ساعت در هفته در منزل کار می کرده اند. در سال 1975 مردها در هفته 7 ساعت و زن ها 7/21 ساعت و در سال 1985 مردها حدود 8/8 ساعت و زنها 5/19 ساعت در منزل کار می کرده اند. آمارهای نسبتا جدید در مورد انگلستان نیز حکایت دارند که علی رغم افزایش میزان اشتغال زنان متأهل، مسئول شست و شو و اتوکشی در 88% خانه ها زنان هستند. در 77% خانه ها زنان به طور معمول، غذای شب را آماده می کنند و در 72% خانه ها، آنان نظافت خانه را انجام می دهند. البته زنان شاغل نیمه وقت یا تمام وقت در مقایسه با زنان خانه دار احتمال بیشتری دارد که از شوهران خود کمک منظمی در برخی کارهای منزل، مانند شستن لباس ها و ظروف غذا دریافت دارند. با وجود این، درصد پایینی از مردان به طور کامل درگیر این کارها می شوند و به ویژه آشپزی همچنان جزء وظایف زنان باقی می ماند و اشتغال آنان در خارج از منزل هیچ تأثیری بر روی این امر ندارد. همچنین، در مورد بیشتر زنان، تولد کودک به دلیل آنکه اشتغال آنان در خارج از منزل را به شدت تحت تأثیر قرار می دهد، تقسیم کار جنسی بین زن و شوهر را شدت می بخشد؛ زیرا زنان را از حیث اقتصادی به مردان وابسته می سازد و این امر حتی مشارکت کم مردان در کارهای خانه را - اگر پیش از تولد کودک وجود داشته - کاهش می دهد.

الگوی خانواده دو شغلی، یعنی خانواده تشکیل شده از زن و شوهر شاغل، از الگوهای جدید خانواده است که در سالهای اخیر، به ویژه در کشورهای غربی، رواج چشمگیری یافته است. به گفته محققان، حتی در این نوع از خانواده علی رغم مشارکت بیشتر شوهران در کارهای منزل، فشار بیشتر کارهای خانگی بر دوش زنان سنگینی می کند؛ چرا که از آنان انتظار می رود افزون بر کار تمام وقت در خارج از منزل، مسئولیت کارهای منزل و مراقبت از کودکان را بر عهده گیرند؛ در نتیجه، زنان چیزی در حدود پانزده ساعت در هفته بیش از شوهرانشان کار می کنند.

3. توزیع قدرت در خانواده

توزیع نامساوی قدرت بین زن و شوهر را از محورهای اصلی نابرابری جنسی در خانواده دانسته اند. قدرت در تعریف ماکس وبر عبارت بود از توانایی فرد در جهت تحمیل خواست خود بر دیگران هرچند از خود مقاومت نشان دهند. این تعریف و تعریف های مشابه صرفا جنبه های آشکار قدرت را که با شاخص هایی چون تصمیم گیری نهایی در مسائل اختلافی، مشخص می شوند، در نظر می گیرند. صاحب نظران متاخر بر جنبه های پنهان قدرت نیز که با تضاد منافع افراد قدرتمند و افراد تحت قدرت ارتباط می یابند، تاکید کرده اند. این جنبه های پنهان معمولا هنگامی آشکار می شوند که افراد تحت سلطه، امیال و خواسته های خود را بیان کنند. به هر تقدیر، از آنجا که تقریبا در تمامی جوامع شناخته شده، موازنه قدرت چه در خانواده و چه در محیط اجتماعی به نفع مردان رقم خورده است، واژه پدرسالاری از اهمیت ویژه ای در این بحث برخوردار خواهد بود.

پدرسالاری مفهومی است که از سلطه مردان حکایت دارد. رادکلیف براون(76) ویژگی های پدر نسبی، پدر مکانی (عزیمت زن پس از ازدواج به خانه شوهر)، اختصاص ارث به افرا مذکر، جانشینی فرزند پسر از پدر و تعلق قدرت به پدر خانواده را در تعریف پدرسالاری درج کرده است.

پدرسالاری در نگاه  وبر سیستمی از قدرت است که وجه مشترک بین جوامع سنتی را تشکیل می دهد. در این جوامع، در درون گروهی با عنوان خانوار که معمولا بر پایه اقتصادی و خویشاوندی سازماندهی می شود، اقتدار از سوی فرد مشخصی که اصل مسلم وراثت او را تعیین می کند، اعمال می گردد. در اصطلاح وبر، پدر که به ارباب در جامعه فئودالی اشاره دارد، قدرت خویش را هم نسبت به مردان و هم نسبت به زنان به کار می برد و به عنوان رئیس خانوار، کنترل کامل فعالیت های اقتصادی و رفتار دیگر اعضا را در دست دارد. روشن است که بنابراین اصطلاح، پدرسالاری، مفهومی مختص به روابط بین دو جنس نخواهد بود.

این اصطلاح از اوایل دهه 1970 در ادبیات فمینیستی به عنوان مفهوم یکه دارای اهمیت سیاسی است، کاربرد گسترده ای یافت. از آنجا که نظریه های اجتماعی متداول، فاقد مفاهیمی عام برای تبیین سلطه مردان بودند، فمینیست های رادیکال، مفهوم پدرسالاری را برای انجام این مهم برگزیدند که در این کاربرد جدید، به اندیشه ها و اعمالی اشاره دارد که از نزدیک ترین مواجهه های جنسی تا کلان ترین عوامل اقتصادی و ایدئولوژیک امتداد می یابند. پدرسالاری، رفته رفته به معنایی به کار برده شده که نه تنها بر قدرت مردان بر زنان به طور کلی دلالت داشت، بلکه خصلت سلسله مراتبی قدرت مرد و مشروعیت ایدئولوژیک این قدرت به عنوان امر طبیعی، بهنجار، درست و عادلانه را نیز در بر داشت.

توصیفی از توزیع قدرت در خانواده

قدرت برتر مردان نسبت به زنان، به ویژه در محیط خانواده که به سلطه مردان یا مردسالاری انجامیده، جزء پدیده های اجتماعی عام و جهانی به شمار آمده است، تا آنجا که حتی برخی ادعاهای محدود درباره وجود نظام های مادرسالار یا تساوی پایگاه اجتماعی زن و مرد در دوره های آغازین حیات بشر و در جوامع غیر متمدن کنونی، مورد مخالفت انسان شناسان معاصر قرار گرفته است؛ برای مثال، به گفته کلاین برگ، نمی توان اجتماع هایی مانند اجتماع های ملانزی را که مادر نسبی بوده و اختیار فرزندان در دست خانواده مادری است، شاهدی بر مادرسالاری دانست؛ زیرا این اختیار به مردان این خانواده داده شده است نه به زنان آن؛ بنابراین، کودک باید از دایی خود اطاعت کند نه از پدر خود و قدرت مادر از پدر هم کمتر است. بر استناد به برخی شواهد تاریخی راجع به پرستش الهه ها در مذاهب بت پرستی دوران باستان نیز انتقاد شده است؛ زیرا رسم الهه پرستی ممکن است بیانگر این باشد که جنس مونث در روزگار قدرم محترم و معزز بوده؛ اما ثابت نمی کند که زنان زمانی بر مردان تسلط داشته اند یا حتی با آنها برابر بوده اند.

به هر تقدیر، علی رغم اینکه زنان در جوامع و ادوار تاریخی گوناگون، تجربیات متفاوتی از قدرت و نفوذ در خانواده و در جامعه داشته اند، همواره در قیاس با مردان از قدرت کمتری برخوردار بوده و به پایگاه نازل تری دست یافته اند.

با این همه، گسترش خانواده های مساوات طلب یا دموکراتیک در جوامع صنعتی معاصر نشان دهنده وقوع تغییراتی در الگوی سنتی توزیع قدرت در خانواده است. مفروض آن است که زن و شوهر در این خانواده های جدید از قدرت یکسانی در زمینه های مختلف حیات خانوادگی، به ویژه در تصمیم گیری ها، کنترل درآمدهای خانواده و مشارکت در منابع، برخوردارند. در این خانواده ها، دو زوج به منظور تقسیم برابر قدرت از یکی از سه شیوه زیر استفاده می کنند: 1. تقسیم مساوی حوزه های مسئولیت؛ 2. مشارکت کامل در کلیه تصمیم گیری ها؛ 3. تلفیقی از دو شیوه قبل. در حالی که بسیاری از زن و شوهرها اظهار می دارند که موازنه قدرت در زندگی زناشویی آنان به صورت یکسان برقرار است، شواهد موجود گویای آن است که این الگوی برابر کامل هنوز جنبه فراگیر پیدا نکرده است. در یک تحقیق پرسشنامه ای در اوایل دهه 1980 از بیش از 3000 زوج آمریکایی، از موازنه قدرت در زندگی آنان پرسش شد. 64% موازنه قدرت در زندگی زناشویی خود را برابر و یکسان دانستند. بیشتر زوج های باقیمانده اظهار داشتند که شوهر از قدرت بیشتری برخوردار است و کمتر از 9% زن را مسلط دانستند. همچنین بنا به تحقیق دیگری که در سال 1986 در انگلستان انجام گرفته، الگوی مساوات طلبانه تنها بر یک پنجم از خانوارهای جامعه نمونه منطبق بوده است. در دیگر خانوارها، سیستم تخصیص اموال به هزینه ها در جهت افزایش یا کاهش نابرابری های موجود میان زن و شوهر عمل می کرده است.

در همین ارتباط باید به تحقیقات دیگری اشاره کرد که به برسی روند تغییر نگرش ها نسبت به شاخص های قدرت زناشویی (marital power) در دهه های اخیر پرداخته اند؛ از جمله بر حسب تحقیقی که در سال 1962 بر روی مجموعه ای از زنان آمریکایی صورت گرفت، تنها 33% از پاسخ دهندگان این گزاره را که بیشتر تصمیم های مهم در زندگی خانوادگی باید به وسیله مرد خانه گرفته شود، رد کردند؛ اما در سال 1980، 71% از همان نمونه آماری، گزاره فوق را مردود دانستند.


منابع :
•    دوریته، ژان فرانسوا (1389)، انسان شناسى، ترجمه جلال الدین رفیع فر، تهران، خجسته.
•    فرهنگ اندیشه انتقادی، از روشنگری تا پسامدرنیته - مدخل «فروید» نوشته دیوید میسی
•    ناخوشایندی‌های فرهنگ (تمدن و ناخرسندی‌های آن)، زیگموند فروید، امید مهرگان (مترجم)، ناشر: گام نو
•    ارهارت‌، اوته‌: «زنان‌ خوب به بهشت می‌روند و زنان بد به همه جا»، فرحناز میرقمی‌زاده، تهران،گفتمان‌ خلاق‌، 1381.
•    بستان، حسین: «نابرابری و ستم جنسی»، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، چاپ‌ اول‌،‌ 1382.
•    شارف، ریچارد اس‌: «نظریه‌های‌ روان‌ درمانی‌ و مشاوره‌»، مهرداد فیروز بخت‌، چاپ‌ تهران‌، مؤسسه‌ خدمات‌ فرهنگی‌ رسا، 1381.
•    گنجی، حمزه‌: «روان‌شناسی‌ تفاوت‌های‌ فردی‌»، چاپ‌ دهم‌، تهران، نشر بعثت‌، 1380.

نظرات