انسجام و همبستگی اجتماعی

انسجام و همبستگی اجتماعی

يكي ديگر از شروط لازم براي فعاليت تعاوني ها انسجام و همبستگي اجتماعي است. انسجام اجتماعي به معناي آن است كه گروه وحدت خود را حفظ كرده و با عناصر وحدت بخش خود تطابق و همنوايي داشته باشد. همبستگي و انسجام احساس مسئوليت متقابل بين چند نفر يا چند گروه است كه از آگاهي و اراده برخوردار باشند و حائز يك معناي اخلاقي است كه متضمن وجود انديشه يك وظيفه يا الزام متقابل است و نيز يك معناي مثبت از آن برمي آيد كه وابستگي متقابل كاركردها، اجزا يا موجودات در يك كل ساخت يافته را مي رساند.

مفاهيم همنوايي و همرنگي نيز در ارتباط با مفهوم وفاق اجتماعي بايد مورد دقت قرار گيرد. به نظر مي رسد جدايي آشكار بين وفاق اجتماعي و همبستگي و انسجام اجتماعي از يك سو و بين وفاق اجتماعي و نظم اجتماعي از يك سو، و از سوي ديگر اين مفاهيم وفاق اجتماعي و نمي شود به گونه اي كه مفاهيم اخير نزديكي بسيار زيادي دارند، به اندازه اي كه در برخي موارد يكسان هستند.

همنوايي همنوايي و همرنگي ملاحظه فرد با گروه عبارت است از اينكه فرد باورها، ارزشها،‌نمادها و هنجارهاي گروه، يعني فرهنگ گروه را دروني كرده و در ساخت شخصيت خود، يگانگي بخشيده باشد . همنوايي يعني استاندارد شدن و يكسان شدن رفتار. همنوايي با تطابق با محيط اجتماعي تفاوت دارد، چون درتطابق درجه اي از همنوايي با درجه اي از تفاوت قابل تحمل توسط گروه همراه و فرد تا اندازه اي خود مختار است (گی روشه، 1370: 185ـ 184).

تالكوت پارسونز از متفكرين برجسته نظريه ساختي – كاركردي ، موضوع انسجام اجتماعي را در دو نظام شخصيت و نظام اجتماعي مورد بحث قرار داده است. پارسونز در تحليل انسجام در سطح نظام اجتماعي به كنشهاي اظهاري اشاره نموده و معتقد است هرگاه در موقعيتهاي اجتماعي كنش هاي اظهاري ‹ خود› ‹معطوف به ديگران› باشد به نوعي همكاري و انسجام مي انجامد و هرگاه اين انسجام نهادينه باشد مي توان آن را همبستگي ناميد.

سطح بالاي انسجام زماني است كه كنشهاي افراد اخلاقي و معطوف به يك جمع باشد. در اين كنشها مسئوليت و وفاداري در قبال ديگران به حد اعلاي خود مي رسد. انسجام احتماعی بر افزایش حجم و بسیاری تعامل و ارتباط متقابل اجتماعی و میزان اعتماد افراد جامعه نسبت به یکدیگر دلالت دارد. می توان انسجام اجتماعی را به احساس یکپارچگی افراد جامعه، روابط دوستانه و محبت آمیز، میزان روابط اجتماعی و تعامل های  گروهی بر اساس ارزشهای مشترک و منسجم تعریف کرد(نيازي،1383: 6).

از نظر پوتنام، آنچه كه مشاركت همه اقشار مردم و پس اندازهايشان را در فرايندهاي توليدي امكان پذير ساخته بود، حس فراگير درستكاري بود كه بوسيله حس تعلق به يك اجتماع يكپارچه تقويت شده بود. بهبود چشمگير زندگي اقتصادي و عملكرد حكومت بوسيله هنجارها و شبكه هاي مشاركت مدني ممكن شده بود. تغييرات انقلابي كه در نهادهاي سياست و اقتصاد رخ داد، برآمده از اين شرايط اجتماعي منحصر به فرد و پيوندهاي افق همكاري و همبستگي اجتماعي درون آن بود (پوتنام، 1380 :221).

از نظر آنتوني گيدنز، انسجام اجتماعي را نمي توان با اقدام از بالا به پايين دولت يا با توسل به سنت تضمين كرد. ما ناچاريم زندگي را به شيوه‌اي فعالتر از آنچه در نسلهاي پيشين درست بود بسازيم و بايد براي پيامدهاي آنچه انجام مي‌دهيم و عادتهاي شيوه زندگي كه برگزيده ايم فعالانه تر مسئوليت بپذيريم و بايد اين راه تعادل جديدي بين مسئوليتهاي فردي و اجتماعي بيابيم (گيدنز، 1378 :43).

در تعريف ديگر انسجام اجتماعي دلالت بر توافق جمعي ميان اعضاي يك جامعه دارد كه حاصل پذيرش، دروني كردن  نظام آموزشي و هنجاري يك جامعه و وجود تعلق اجتماعي (احساس «ما»بودن) و تراكمي از وجود تعامل گر  ميان افراد آن جامعه است (ازكيا و غفاري ،1383: 287).

از ديدگاه جامعه شناختي، همبستگي پديده اي است كه براساس آن در سطح يك گروه يا يك جامعه، اعضا به يكديگر وابسته و به طور متقابل نيازمند يكديگر هستند.. اين امر مستلزم طرد آگاهي و نفي اخلاقي مبتني بر تقابل و مسئوليت نيست، بلكه دعوت به احراز و كسب اين ارزشها و احساس الزام متقابل است (بيرو، 1370 : 400).

نظرات