انشای نانوشته

انشای نانوشته

مرور برخی خاطرات  می تونه نکات آموزنده ای برامون داشته باشه. تصمیم دارم دربعضی از اون ها شما رو شریک کنم .مطمئنم برای شما هم جالب خواهدبود.شاید شما هم دردوران  کودکی وتحصیل تجاربی ازخواندن انشای نوشته نشده در کلاس داشته باشید!شاید هم دردوستان واطرافیان این صحنه رادیده ویا شنیده باشید.

هنوز آن روز رافراموش نکرده ام که به خاطرلج بازی هم کلاسی ام درکلاس اول راهنمایی دستم روشد!ومعلوم شدهیچ کدام ازآن انشاهای قشنگ وبعضا سوزناک که درکلاس خوانده بودمُ نوشته نشده بود! دقیق به خاطر دارم که موضوع انشاء درباره اعتیادبود ومن انشایی درکلاس خواندم که همه متاثر شدند.اشک خودم وبچه ها درآمدومعلم هم حسابی تحت تاثیر قرارگرفت!هنوزدقیقه ای ازقرائت آن انشای تاثیر گذار نگذشته بودکه یکی ازهم میزی های بی معرفتم پته ام رو روی آب ریخت! حسن دستش روبالا آوردوگفت :اجازه آقا میشه بگیددوخط آخرانشاء رودوباره بخونه.آقای احمدی (معلم)بخون ممد.منم خوندم ولی نشد!نتونستم همون مطالب واحساس رودوباره منتقل کنم.چشمتان روز بدنبینید!!!! آقای احمدی حسابی بنده نوازی کردو بعدمنو از کلاس بیرون انداخت.نمی دونم کجای کارایرادداشت که این جوری شد.مقصر حسن نامرد بود یا خودم که بهش گفته بودم!به هرحال گذشت وخاطره اش موند.امروز که یادم میاد باخودم می گم اگه من به جای آقای احمدی بودم شاید رفتار دیگری داشتم شما چی فکرمی کنید؟یا حق

نظرات



Gravatar
احمدرضا فرجی
سلام:اگرآقای معلم کمی درک داشت علت موضوع انشاوسوزناک بودن آن را می فهمید...
Gravatar
احمدرضافرجی
سلام:اگه ممکنه مطالب بیشتری(اخلاقی/دینی مذهبی...)درج کنید.متشکرم
Gravatar
azimi
این توانایی بیان و خلاقیت ذهن شما رو میرسونده.آقای احمدی میتونست ازنفی مثبت استفاده کنه و بگه:انشات خیلی خوب بود ولی چون تو دفترت وارد نکردی نمیتونم نمره ی خوبی بهت بدم.من هیچ اسم بدی نمیتونم رو این عمل شما بذارم.